تبلیغات
http://icons.iconarchive.com/icons/klukeart/cubes/256/Box-16-Love-icon.png دو چوب و یك سنگ - مطالب مرداد 1391
 
دو چوب و یك سنگ
♥منتخب سایت جهانی aosو پربازدید ترین وبلاگـ کشور در سال جاری با بهترین مطالب ♥نظر و تبادل فراموش نشه!
                                                        
الهی به امید تو

♥پربازدیدترین وبلاگ کشور
و بهترین مطالب
مستقل و مستند متنوع
از این نویسنده♥
دلم کمی خدا می خواهد...
کمی سکوت...
دلم دل بریدن می خواهد...
کمی اشک...
کمی بهت...
کمی آغوش آسمانی...
دلم یک کوچه می خواهد بن بست وبی عبور!!!
ویک خدا!!
تا کمی باهم قدم بزنیم.
من از تنهایی هایم بگویم ,از بغضم و او بگوید من همیشه درکنارتم...
همین!!!!

-------------------------
مطالب این وبلاگ ازبوستان مطالب فوق العاده وپربازدیدایران و جهان هست،لطفاصرفابرای علمی که ازمطالبم به دست آوردیدنظربدهید--
خوبم...باور کنید...


..
... ღ ღ ღ...
(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•



✔سلام.به وبلاگ من خوش اومدین.

✔کپی برداری آزاده.

با ذکر منبع.

✔لطفا تو نظرسنجیم شرکت کنید.

✔لطفا نظر خصوصی ندین.

اگر ببینم چیزه خاصی نیست

خصوصی رو هم تایید میکنم.

✔کد خدمات وبلاگم تو لیست لینک هامه.

خواستید استفاده کنید.

✔اگر مایل به تبادل لینک هستید

منو با اسم دوچوب و یک سنگ
لینک کنید و بگید لینکتون کنم.

✔بازم پیشم بیاین.خوشحال میشم.

✔موفق و پایدار باشید...

_..-♥*°*♥-..~~~ _..-♥*°*♥-.._
☜نویسنده مطالب و مدیر وب :
⇠【سَجــّـــــــٰــــاد ْدٰالْـــــوَنْد‌】

مدیر وبلاگ : سجاد
موضوعات
مطالب پربازدیداخیر
چاکرهمتون
نظرت برام خیلی مهمه جون دادا
چقدر از وبلاگ من راضی هستید؟؟؟








آمار
  • کل بازدید این دو ماه اخیر :
  • بازدیدفقط از طریق یک نفر :
  • بازدید از طریق گوگل :
  • بازدید 12ساعت گذشته :
  • بازدید امروز :
  • تعداد نویسندگان :سجاد دالوندsajjaddal@yahoo.com
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • بروز رسانی :
بنده در چند وقت اخیر یک نظر سنجی گذاشتم که مورد توجه سازمان فرهنگ وارشاد اسلامی قرار گرفت واز بنده به خاطر این نظر سنجی تجلیل و هدایایی به بنده حقیر داده شد.
و این نظر سنجی در چند روز اخیر در گوگل رتبه اول را کسب کرده است آمار این نظر سنجی تا به حال به 47745,652,2512بازدید کننده قرار گرفته است و وزارت محترم فرهنگ وار شاد اسلامی گفته است که به کسانی که در گروه بیشترینها قرار گرفته است به قید قرعه یک عدد لپ تاپ همراه با مودم به شخص برنده اهداء کند
این نظر سنجی در وبلاگ موجود است و مهلت شرکت در این نظر سنجی
30شهریور ماه میباشد 

                                
      
                                  آدرس وبلاگ
                                                      WWW.SAJJAD-1391.MIHANBLOG.COM 



شماره پی گیری از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی
                                                                       2712046بخش ارتباطات
                                     



    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



این شخص یعنی دکتر محمود احمدی نژاد زندگی را به کام مردم تلخ کرده(هر کس انتقادی داره توی بخش نظرات بگه)..............
مرغ شد9000هزار تومان(البته بگمآ این حرف ای مردمه ها که من در این جا میگم حرف خودمم هم هست)
جناب دکتر در سال های قبل ما با هزار تومان تا ده روز به سر میبردیم (مثال میزنم قیاس نمیکنم)ولی الآن هزار تومان رو دست گدا بدی قهر میکنه....
آخه چرا این همه گرونی....واسه چی هس میخاید بگید سال الگوی مصرفه که بود ورفت میخاید بگین سال تولید ملیه...انسجام اسلامیه بابا اینا همش درست تکلیف اون بدبخت بیچاره های روستایی رو بکنیین...
دلمون خوشه پول یعنی یارانه به ما میدید...نه جونم اینهمش به گرد پای پولای فوتبالیستا نمیرسه بخدا اگه تمام یارانه ایران را در طی یک ماه جمع آوری بشه میشه پول یک بازیکن حالا اگه زئر بیاره پول چندتای دیگه+شون
                                    باباجون قربونت برم از اون ور کسی که شبیه شماست را از کا برکنارش(ممنوع الکارش )میکنین ................
ما هم جوونییم دکترجون................................................................
................................میخایم یه کم دلمون خوش باشه تو این دنیا تو اون دنیا ما که رتتتتتتهتههتهتهتهته هستیم
آب جوش بدم خدمتتون(اگه اومدی جهنم دنبال آب جوش اگه بهت دادم دکی جون)
بیا ورسم مردونگی فرما ودل ما را دریاب

احمدیا دل از ما مهربانان بر مکنید
                                               ورنه قاضی هم درقضات نامهربانی میکند



                                           پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان

نوشته شده توسط سجاد09393259351




نوع مطلب : درمورد دکتر محمود احمدی نژاد(جالب ومهم است که بدانید)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



ایرج مهری، مربی "ب . ق"، ملی پوش سابق كشتی فرنگی با اعلام این خبر به ایسنا گفت: از طریق یكی از شاگردانم متوجه شدم كه او اوایل هفته جاری، خود را تسلیم نیروی انتظامی كرده است.

مهری با بیان این كه "ب . ق" خودش را برای مسابقات جهانی سال آینده آماده می كرد، افزود: امیدواریم در ماه مبارك رمضان از مشكلی كه ناخواسته برایش ایجاد شده رهایی یابد، چرا كه او یك سرمایه ملی و از پهلوانان با اخلاق كشور است.

ملی پوش سابق كشتی فرنگی روز جمعه نهم تیر ماه امسال به همراه برادرش برای شكار به ارتفاعات كرمانشاه رفته بود كه در مسیر بازگشت در محلی به شنا كردن مشغول می شوند، اما ممانعت برخی افراد حاضر در محل به درگیری لفظی و فیزیكی منجر می شود كه در نهایت او با تفنگ شكاری خود فرد ممانعت كننده را به قتل می رساند و متواری می شود.





نوع مطلب : (حوادث)کشتی گیر متهم به قتل تسلیم شد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



آرزوی خوبی است، اما باید بدانید زمانی که نوبت به موارد بهداشتی و نگهداری از بدن می رسد، خانم ها متوجه همه چیز می شوند. و از آنجایی که بیشترین میزان توجه آنها در انتخاب همسر مناسب به مواردی نظیر بو، و بهداشت بر می گردد، جوراب های کثیف و یا ناخن های نا مرتب می توانند به راحتی رابطه شما دو نفر را بر هم زنند.

۱- ابرو

او انتظار ندارد که ابروهای شما همانند خودش کاملا دارای فرم باشد، اما ابروهای پر و در هم و بر هم نیز، چیزی نیست که او انتظار دیدنش را داشته باشد.

در این مورد چه کنید: اگر شما جز آن دسته از مردهایی هستید که ابروهای پری دارند، باید درست کاری را انجام دهید که خانم ها انجام می دهند: ابروهایتان را بردارید. فقط کافی است موهای بین دو ابرو را بردارید (فقط موهایی که وسط دو ابرو قرار دارند)

۲- ناخن

دستان شما نقطه ای هستند که مطالب بسیاری در مورد نظافت و بهداشت شخصی شما را در اختیار او قرار می دهند. پس اجازه ندهید تا ناخن های چرک و کثیف شما را از دور خارج کنند.

در این مورد چه کنید: لازم نیست هر هفته مانیکور کنید تا ناخن هایتان فرم داشته باشند، بلکه فقط کافیست از داروخانه یک عدد سوهان خریداری نمایید و سختی ها و لبه های تیز آنرا صاف کنید. هیچ خانم دوست ندارد، کسی او را با ناخن های بد فرم و ناصاف در آغوش بگیرد.

۳- پوست

هیچ خانمی نمی تواند از لمس کردن پوست لطیف و صاف اجتناب کند. آیا این دلیل کافی نیست تا شما را ترغیب به داشتن پوستی لطیف و شاداب نماید؟

در این مورد چه کنید: خانم ها به وسیله کرم های نرم و مرطوب کننده با خشکی پوست در سرما مبارزه می کنند، آقایون اغلب این کار را انجام نمی دهند. لازم نیست موشک هوا کنید؛ فقط یک قوطی نرم کننده (ترجیحا بدون بو) خریداری کنید و آنرا مرتبا بر روی پوست خود بمالید تا خشکی ها از بین بروند. افرادی که پوست های چربی دارند، باید نمونه هایی را خریداری کنند که بدون روغن (oil free) باشند، به این ترتیب مشکلاتان به اسانی حل خواهد شد.

۴- پا

ترک پا، قارچ های موضعی، ناخن ها بلند انگشت های پا، و بوی بد آن می تواند به راحتی او را از برقراری رابطه با شما منصرف کند. متاسفانه زمانی که شما کفش هایتان را در می آورید اولین چیزی که یک خانم به آن توجه می کند، همین موارد هستند. اگر نتوانید از این قسمت پنهان بدن خود به خوبی مراقبت کنید، او ممکن است تصور می کند که توانایی مراقبت و نگهداری از سایر اعضای مخفی را نیز ندارید.

در این مورد چه کنید: اگر پودرها و پمادهای روی میز جواب نمی دهند باید با یک پزشک در این مورد مشورت کنید.

۵- موی بینی/ گوش

من موی گوش و بینی یک مرد را با سبیل های بلند و نمایان یک خانم برابر می دانم. یک خانم برای از بین بردن سبیل ها، آنها را موم می اندازد، دکولوره می کند و هر کار دیگری که از دستش بر آید در این زمینه انجام می دهد. آیا شما نیز نباید همین کار را انجام دهید؟

در این مورد چه می کنید: در این قسمت یک راهنمای ساده وجود دارد که باید آنرا اجرا کنید: زمانی که موهای گوش و یا بینی آنقدر بزرگ شده باشند که از سوراخ ها بیرون بزنند، باید نسبت به کوتاه کردن آنها اقدام کنید.

۶- دندان

لبخندی با دندان های درخشان تحت هر شرایطی همه چیز را به نفع شما بر می گرداند. دندان های لکه دار، زرد، و پلاک دار او را به راحتی به سمت دیگری منحرف میکند.

در این مورد چه کنید: اگر مشکلات دندان هایتان بیش از اندازه حاد شده باید، نزد دندانپزشک بروید؛ اما اگر هنوز به این مرحله نرسیده اید، بهتر است یک خمیر دندان سفید کننده و دهان شویه خریداری کنید. ایران ناز، البته باید اشاره کنم که استفاده کردن از آنها را نیز از یاد نبرید.

۷- کمر

کمر شما شهوت انگیزترین نقطه بدنتان است، البته نه زمانی که پر است از جوش و موهای زائد.

در این مورد چه کنید: اگر مشکل شما جوش های غرور است، از کرم و یا لوسیون های پاک کننده استفاده کنید. در مورد موها هم اگر مقدار آنها کم باشد اصلا مسئله ای نیست، تا به حال کمی مو هیچ را اذیت نکرده اما اگر مقدار آن بیش از حد نرمال است باید به سالن زیبایی بروید و آنها را اپیلاسیون کنید .





نوع مطلب : خانمها به این نقطه از نقاط بدن آقایان بیشتر توجه کنند، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



از سال های خیلی دور یا بهتر بگویم دوران دبیرستان، با شعر و ادب پیوند محبت داشتم ناگسستنی و اُنس و الفتی وصف نشدنی، مجلات و مطبوعات آن زمان تعدادشان محدود بود و امثال من هم توان لامز برای خریدنشان را نداشتیم، البته بیشتر به شوق مطالعه صفحات ادبی آنها، فرصت هایی پیش می آمد، به کتابخانه های عمومی و کتابخانه «آستان قدس رضوی و مسجد گوهرشاد» مراجعه می کردم و بعضی دیوان های شعر را در زمان محدودی، مطالعه می کردم تا اینکه یک برخورد ساده راهگشای من نسبت به دسترسی مفصل به مجلات آن روزگار شد.

در آن زمان فروشگاه هایی بودند که مجلات تاریخ گذشته را مثل «سپید سیاه»، «تهران مصوّر»، «اطلاعات هفتگی» و... به صورت کیلویی به مغازه دارها می فروختند- برای بسته بندی اجناس- من با خریدن دو یا سه کیلو و جداکردن صفحات ادبی آنها مجدداً با یک مقدار کسر به مغازه دارها می فروختم و به این ترتیب با پرداخت مبلغ کمی در هر ماه، آثار ادبی بیش از چندین مجله را در اختیار داشتم و پس از مطالعه و گزینش اشعار، به سلیقه ی خودم، آنها را در دفتری به قطع رحلی بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ برگ صفحه آرایی می کردم که هنوز هم سه، چهار دفتر از آنها را به یادگار نگه داشته ام.

از همین رهگذر بود، که با شعرهای روان و زیبا و خط چشم نوازِ شعرای مطرح از جمله «استاد شهریار» آشنا شدم، تا سال ۱۳۴۹، که موفق به خرید «کلیات دیوان شهریار» شدم- چاپ چندم یادم نیست- (و این تایخ درست همزمان بود با اویل خدمت من در دادسرای استان خراسان) بگذرم، هر چه بیشتر دیوان شهریار را می خواندم، اشتیقا بیشتری در من ایجاد می شد و برخی قطعات روح نواز استاد را بارها و بارها می خواندم، و کم کم به فکر افتادم که این همه شوقش و شور را طی نامه ای، به محضرِ استاد عرضه بدارم البته می دانستم، نامه نوشتن کسی مثل من! به استادی مانند «شهریار» و مثلاً توصیف و تمجید من با هیچ حسابی درست درنمی آید، و باز می دانستم که «تفاوت ره از کجاست تا به کجا» اما دلِ مشتاقِ من، صبوری را برنمی تافت و ناچار دست به قلم بردم و آنچه در ذهن و ضمیرم از روشنی و دل انگیزی شعر شهریار موج می زد، به روی کاغذ آوردم، و با همان هیجان و احساسی که داشتم، با طبع شکسته بسته ی خودم، غزلی نیز سرودم، نامه مفصلی شده بود، آن را زیر و رو و پاکنویس کردم تا از دایره اب و ادبیات خیلی پرت نیفتاده باشد.

نوشتن نامه و پاکنویس آن به پایان رسیده بود ولی حالا مانده بودم که چگونه این عریضه را، به محضر استاد برسانم؟ یا بهتر بگویم این «زیره را به کرمان بفرستم»؟!

از برخی اهل ادب، که نشانی پستی استاد را سراغ گرفتم نتیجه ای حاصل نشد، تا اینکه ناگهان طرحی به نظرم رسید که در آن شرایط بی اطلاع می توانست راه به جایی ببرد.

ناشرِ کتاب «انتشارات سعدی تبریز» بود پس می شد نامه را، سفارشی به نشانیِ مدیرِ انتشارات فرستاد و از ایشان خواهش کرد که این نامه را به دست اتساد شهریار برسانند. تَوَکَّلْتُ عَلَی الله تصمیم خودم را گرفتم و نامه را سفارشی و به سرعت تحویل پست دادم، البته در آن زمان، داشتنِ نسخه دوم از هر کاری، مستلزم استفاده از ورقه کپی بود که من از این اقدام هم غفلت کردم اما ابیاتی از غزل خودم را که در هم برهم با خودنویس به تاریخ مهر ماه ۱۳۵۰ نوشته بودم، هنوز بحمدالله دارم و با همان کاغذ:

به هوا خواهی آن «شمس» که در تبریز است

از تمنّا، دل شیداییِ من، لبریز است

«شهریارا»! تو چه دانی؟ که به امّیدِ وصال

سرمه ی چشم من آن خاک محبت خیز است

از غزل های تو، چون آینه و آب- روان!

بس که شیرین سخنی، شعر تو شورانگیز است

می تراود، ز شمیمِ سخنت، بوی بهار

نامه ی نظمِ تو نازم، که عبیرآمیز است

نیست در باطنِ او، چشم بصیرت، هر کس

از ستایشگری حُسنِ تو، در پرهیز است

ای سَرَت خاک رَهِ حضرت مولا! به خدا

دستگیر تو «علی» در صفِ رستاخیز است

مَنِ بی مایه کجا، وان همه آثار کمال؟

هر چه در پای تو ریزم، اثری ناچیز است

بی ریایی تو و، تقدیم تو این گلبن شوق

«پوریایی» تو و، تجلیل تو این گلریز است

سخنت، جلوه ی حق دارد و از سایه ی ظلم

مکن اندیشه که شمشیر عدالت تیز است

شَهِدَالله، که قصد من عرض ارادت به محضر آن بزگوار بود، با شناختی که از قلم ناچیز و طبع نارسای خود داشتم که- بَلِی الْاِنْسانَ عَلی نَفْسِه بَصیرَة وَ لُو اَلْقی مَعاذیرة- انتظار دریافت رسید هم نداشتم، تا چه رسد به پاسخ نامه. حدود پنج ماه از فرستادن نامه گذشته بود.

اوایل «اسفند ۱۳۵۰» یک روز صبح، پستچی که معمولاً همه روزه، نامه های دادسرا را تحویل می داد دفتری جلوی من باز کرد و گفت آقای شفق نامه سفارشی دارید امضا کنید وقتی چشمم به پشت پاکت افتاد اسم خودم را دیدم با خط زیبا و امضای استاد شهریار و نشانی: «تبریز- مقصودیه- مقابل مسجد مدینه- کاشی ۳۱».

شور و حالی به من دست داد وصف ناشدنی. نامه را، بریده گذاشتم و بوسیدم با همه شتاب و شور و هیجانی که داشتم، به آرامی طوری نامه را باز کردم که حتی، به تمبرهای پشت پاکتب خدشه ای وارد نشود. داخل پاکت، پنچ برگ کاغذ خط دار کلاسور بود که دو صفحه متن نامه ی شورانگیز استاد بود با این جمله در مطلع آن:

(جناب آقای شفق با درود فراوان)...

- اینجا از یک توضیح کوتاه ناگزیرم که من نام خانوادگی ام را از تاریخ ۷/ ۵/ ۱۳۴۷ از «غفورزاده» به «شفق»- که تخلص شعری ام بود- تغییر داده بودم تا سال ۱۳۵۴، که مجدداً نام خانوادگی قبلی خود را انتخاب کردم و «شفق» به عنوان تخلص باقی ماند.

استاد شهریار، که خداوند بر علوّ درجاتش بیفزاید، طی دو صفحه مفصل با خس دلپذیر، و به زیبای هر چه تمام تر، بدون فاصله، مسلسل وار، پاسخی جانانه و ناب به نامه ی نارسای من مرقوم فرموده بودند که پس از مطالعه آن، به این قسمت نامه که رسیدم عرق شرم بر پیشانی ام نشست:

این نامه هر چه باشد، مهم نیست زیرا خودت می خوانی و بس. اما عوضش، در چند بیت غزلی، که به نام شما نوشته و تقدیم می دارم که از شما تجلیل کرده ام.

استاد شهریار، با علم و اطلاع از اینکه من در «دادسرای استان خراسان» هستم و با اطلاع کامل از سایه ی خفقانی که «رژیم شاهنشاهی» بر همه جا گسترده بود، و در روزگاری که نفس ها، در سینه حبس بود و فقط زور و سرنیزه حکومت می کرد در همان ابتدای نامه، با شهامتی کم نظیر- که معلوم بود از ایمان قلبی و باور مذهبی پاک و عمیق سرچشمه گرفته است- نوشته بود:

البته اگر کسی بتواند در «دستگاه معاویه» بوده و خدمتِ «خدای علی» را انجام دهد، یعنی رفع ظلم از مظلومان کند چه بهتر، ولی وقتی چنین چیزی امکان نداشت، آن وقت «قاضی معاویه و یزید بودن»، لازمه اش (شُریح) بودن، و خط به خونِ حجتِ عصر و معصومِ زمان نوشتن است! و امثال بنده و سرکار که، هم خدا می خواهند، و هم خرما، فراوان است اما امثال «ابوذر غفاری» است که کیمیاست!

و آنگاه در صفحه جداگانه ای، در جوابِ شعر شاگردی مثل من، با همان وزن اما با ردیف بسیار مشکل و در نهایت استادی و صلابت با عنوان «عشقی با شفق» غزلی شیوا و شیرینی در پاسخ سروده بود، با یادکردی، از بعضی اساتید آن زمان «فرخ، گلشن، گلچین معانی، کمال و...» با مطلع:

شفقا! هاله ی مه هر چه ملال انگیز است

خطِ سرسبز تو هم، هاله ی حال انگیز است

زیباترین پیوست نامه، قطعه عکسی بود جذاب با حاشیه نویسی و امضا و تاریخ که حکایت از بزرگواری و بزرگ منشی این استاد ارجمند داشت در صورتی که من از همان بدو نگارش نامه به خودم گفته بودم «من که باشم که بر آن خاطر عاطرگذرم؟» آری چنین کنند بزرگان.

این سعه ی صدر و ذره پروری صمیمانه، مرا بر آ» داشت که در نامه ی دوم خطاب به ایشان بنویسم:

کم نیست گرچه بهر تو در این دیار، یار

در حیرتم که با تو شده «شهریار» یار

در بوستانِ عشقش و گلستانِ عاشقی

دل می رباید از همه بی اختیار یار

تأثیر «شهریار سخن» بود اگر شفق!

خیزد ز بند بندـِ تو فریاد یار یار...

پس از آن زنده یاد شهریار در دو قصیده غرایی با عنوان شب های شعر ترس از اساتید شعر و ادب خراسان از متقدمین و معاصران به تفضیل یاد کرده است و اینک چند بیت از یکی از آنها:

آمدم در توس بعد از آن همه یاران جانی

تا بجویم مانده ای باز از رفیقان جوانی

سر به خاک «آستان قدس» بنهادنم که یارب!

این زمین قدس است و این روحِ مقدس، آسمانی

چیست دانی داروی دیدار «استادِ نویدم»

با دل بیچاره، جان بر لب، نوید زندگانی

چون «امید» ش شاعری باشد هم اکنون در قصیدت

ثانی اثنین منوچهری کلیم دامغانی

«قهرمانان» و «شفق» یا خود «بقا» یا خود «کمالش»

چون «فروزانفر» فروزان با فروغ مهربانی

چون «رسا» و چون «سهی» دارد، که بستان ادب را

خود سهی روند و چو سرو رساشان سایبانی...

قبل از اینکه متن کامل نامه را بیاورم بد نیست اشاره ای هم داشته باشم به منظومه بدیع حیدر بابای (شهریار) آنگاه که متن کامل و ترجمه فارسی آن را خواندم تحت تأثیرش محبت های استاد و خلق کریم ان بزرگوار به ترجمة بخشی از آن منظومه پرداختم اینک متن ترکی چند بند از حیدر بابای استاد شعریار و ترجمه منظوم من:

حیدر بابا، ایلدیریم­لار شاخاندا

سئل­لر، سولار، شاققیلداییب آخاندا

قیزلار اوْنا صف باغلاییب باخاندا

سلام اوْلسون ش‍‍‍‍ؤوکتوزه، ائلیزه!

منیم ده بیر آدیم گلسین دیلیزه!

حیدر بابا، رسید چو هنگام رعد و برق

جاری شده است سیل خروشان ز غرب و شرق

چون چشم دختران به تماشای توست غرق

بر شوکت و شکوه تو بادا سلام من

ای کاش بگذرد به زبان تو نام من

حیدر بابا، کهلیک­لرین اوچاندا

کوْل دیبیندن دوْوشان قالخیب، قاچاندا

باخچالارین چیچکلنیب، آچاندا

بیزدن ده بیر مومکون اولسا، یاد ائله

آچیلمییان اورک­لری شاد ائله

وقتی که کبک های تو پرواز می کنند

خرگوش ها، فرار خود آغاز می کنند

یا غنچه های باغچه ات ناز می کنند

آنجا اگر که دست دهد یاد ما بکن

یاد از دل گرفته و ناشاد ما بکن

حیدر بابا، گون دالیوی داغلاسین!

اوزون گولسون، بولاق­لارین آغلاسین!

اوشاق­لارین بیر دسته گول باغلاسین!

یئل گلنده، وئر گتیرسین بو یانا

بلکه منیم یاتمیش بختیم اوْیانا

حیدر بابا، که پشت تو گرم است از آفتاب

خندد به روی تو، چو بگرید به چشمه آب

بستند کودکان تو دسته گل گلاب

همراه با نسیم سرکوی من بیار

بدار گشته بخت مرا سوی من بیار

حیدر بابا، سنین اوزون آغ اوْلسون!

دؤرد بیر یانین بولاق اوْلسون، باغ اوْلسون!

بیزدن سوْرا سنین باشین ساغ اوْلسون!

دونیا قضو- قدَر ، اؤلوم ایتیم­دی

دؤنیا بویو اوغولسوزدو، یئتیم­دی

حیدر بابا، که چهرة پاکت سپید باد

هر چا سوت چشمه و باغ امید داد

بادا سرت سلامت و بختت سعید باد

دنیا سرای مرگ و قضا و قدر بود

فرزند خویش کشته، یتیم از پدر بود

حیدر بابا، قورو گؤلون غازلاری

گدیک­لرین سازاق چالان سازلاری

کَند- کؤوشنین پاییزلاری، یازلاری

بیرسینما پرده سی­دیر گؤزومده

تک اوْتوروب، سئیر ائده رم اؤزومده

حیدر بابا، «قوری گل» و پرواز غازها

در پیچ و تاب گردنه ها، سوز و سازها

پاییز با بهار و فرود و فرازها

چون سینما به پش نظر پرده بسته ام

در سیر حال خویشم و تنها نشسته ام

حیدر بابا، قره چمن جاداسی

چوْووش­لارین گَلَر سسی، صداسی

کربلایا گئدن­لرین قاداسی

دوشسون بو آج یوْلسوزلاین گؤزونه

تمدونون اویدوق یالان سؤزونه

حیدر بابا، «قره چمن» ات راهِ باصفاست

چاووش ها ترنم شان گرم و آشناست

درد و بلای هر که روان سوی کربلاست

بر چشم گمرهان طمع کار و شیفته

ما را به صد دروغ تمدن فریفته

حیدر بابا، شیطان بیزی آزدیریب

محبتی اورک­لردن قازدیریب

قارا گونون سرنوشتین یازدیریب

سالیب خالقی بیر- بیرینین جانینا

باریشیغی بلشدیریب قانینا

ما را فریب شیطان از راه برده است

رنگ محبت از دل یاران سترده است

بر سرنوشت، مهر سیاهی که خورده است

ما را همه، به جان هم انداخت، روزگار

با خون بنای صلح و صفا ساخت، روزگار

حیدر بابا، کندین گونو باتاندا

اوشاق­لارین شامین یئییب، یاتاندا

آی بولوددان چیخیب قاش-گؤز آتاندا

بیزدن ده بیر سن اونلارا قصه دئ

قصه­میزده چوخلو غم و غصه دئ

حیدر بابا، غروب کند چون که آفتاب

یا چشم کودکان تو گردید مست خواب

از پشت ابر، ماه درآید به پیچ و تاب

خواهم که شرح زندگی ام را تو سر کنی

با قصه شرح غصة ما مختصر کنی

حیدر بابا، آغاج­لارین اوجالدی

آمما حئییف، جوان­لارین قوْجالدی

توخلولارین آریقلاییب، آجالدی

کؤلگه دؤندی، گون باتدی، قاش قارالدی

قوردون گؤزو قارانلیقدا بَرَلدی

حیدر بابا، که جنگل تو سایه گیر شد

افسوس می خورم که جوان تو پیر شد

وان میش مست، گرسنه ونیم سیرشد

خورشید رفت و شب شد و آمد غمی بزرگ

در تیرگی چو برق درخشید چشم گرگ

حیدر بابا، سنین گؤیلون شاد اوْلسون

دونیا وارکن، آغزین دولو داد اولسون

سندن کئچن تانیش اولسون، یاد اولسون

دئینه منیم شاعیر اوغلوم شهریار

بیر عؤمر دور غم اوستونه غم قالار.

حیدر بابا، دل تو روان تو شاد باد

شهدت به کام و آرزویت بر مراد باد

بر هر که از تو می گذرد، هر چه باد باد

با او بگو که شاعر من «شهریار» من

غم روی غم گذاشته رفت از کنار من





نوع مطلب : عشقی با استاد شهریار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*







نوع مطلب : عکسی از زن ذلیل ترین مرد دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



اگه راه های دوست پسر آزاری بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر هوتن نام بودن دوست پسرتونه…!!!) بگین سلام حمید جون.

بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟

می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم. به دوست پسرتون زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم هوو یا ازدواج به سبک ایرونى رو ببینید.

تا دوست پسرتون یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟…یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح برا دوست پسرتون تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی دوست پسرتون رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.

عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید به دوست پسرتون نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

موقع تولد دوست پسرتون جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

همین که تو ماشین بغل دست دوست پسرتون نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید

وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و دوست پسرتون را تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید





نوع مطلب : روشهای دوست پسرآزاری در حد لالیگا، 
برچسب ها : بمیرم برات،
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



اگه راه های دوست پسر آزاری بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر هوتن نام بودن دوست پسرتونه…!!!) بگین سلام حمید جون.

بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟

می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم. به دوست پسرتون زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم هوو یا ازدواج به سبک ایرونى رو ببینید.

تا دوست پسرتون یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟…یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح برا دوست پسرتون تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی دوست پسرتون رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.

عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید به دوست پسرتون نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

موقع تولد دوست پسرتون جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

همین که تو ماشین بغل دست دوست پسرتون نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید

وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و دوست پسرتون را تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید





نوع مطلب :
برچسب ها : بمیرم برات،
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



این مطلب فقط جنبه طنز دارد

۱) با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین چیه به من خیره شدی ؟ چیزی میخوای ؟ به غیر از من کس دیگری هم هست که بتونی نگاش کنی ...... همش خیره شدی به من که چی بشه ؟ حالا اینا به کنار . چرا چشمک میزنی ؟ چرا ابروهاتو واسه من بالا و پایین می کنی ؟ خجالت بکش. شرم کن . 05 نکنه در موردم فکرای بد میکنی ؟ اصلا چه معنی داره یه دختر به پسر چشمک بزنه

۲ ) اگه دیدین دختر با عجله داره راه میره یا اگه دیدین یه دختر داره میدوه... شما از پشت سر دنبالش کنید و بگین آی دزد آی دزد بگیرینش دار و ندارم رو برد ... اگه دختر وایساد و شما رو نیگاه کرد بازم داد بزنید که : دزد همینه که ایستاده . اگه دختر ترسید و پا به فرار گذاشت خوش به حالتون میتونید یه تعقیب و گریز حسابی راه بندازین و از این کار لذت ببرین ولی اگه وایساد و فرا نکرد برای اینکه ضایع نشین به دویدن ادامه بدین و بازم داد بزنید آی دزد....

۳ ) توی تاکسی اگر یه دختر کنارت نشسته بود .. وقتی که خواستین پیاده بشین بهش بگین مگه نمیای ؟اون هاج و واج شمارو نگاه میکنه . بهش فرصت ندین و بگین چرا انقدر زود جا زدی ؟ بعدش در تاکسی رو ببندین و برین و ما بقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنید

۴ ) توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام دیر کردم . خب چیکارم داشتی که گفتی بیام اینجا ؟ ( باید یه جایی باشه که چند نفر حضور داشته باشن ) معلومه که اون انکار می کنه . بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه نگفتی بیا اینجا این رنگ لباسمه و این رنگ روسریمه ؟ باز هم اون انکار میکنه . شما این طوری ادامه بدین : خب اگه از اینایی که اینجا نشستن خجالت میکشی بریم یه جای خلوت... مطمئن باشید اون داغ میکنه . بعدش شما با عصبانیت بلند شین و یه کاغذ جلوش بندازین سر کا گذاشتی منو ؟ بیا اینم شماره ای که دادی ... دیگه به من زنگ نزن وگرنه می دمت دست پلیس بعدش ول کنین برین

۵ ) توی جمع یه سی دی بهش بدین . بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه ... اگه بازم از اینا داری بهم بده قیمتش هرچی باشه قبوله .... اونم اینور و اونورو نیگاه میکنه میگه اشتباه گرفتی آقا ( یا شایدم فوش خار و مادر بکشه به جونتون ) شما هم طوری وانمود کنین که انگار حواستون نبوده توی جمع هستین و ازش معذرت بخواین و برین سر جاتون بشینین .

۶ ) مثل معتاد ها خودتون رو به موش مردگی بزنین و برین جلو و به لهجه ی معتادی بگین : خانوم دشتم به دامنت از اون چیزا که دیلوز دادین باژم هملاتون هشت ؟ دالم میمیلم از خمالی به جون تو . هرچی منتظل موندم نیومدین و خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون کلدم بیا اینم پولش ... اون رنگ عوض میکنه ( سیاه سفید سرخ قهوه ای آبی ) و انکار میکنه ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین ... دوباره انکار میکنه .... شما بگین : خانوم من شبا لوی ژوغال می خوابم من به اندازه ی کافی شیاه هشتم خواهشا تو دیگه مالو شیاه نکن....

ولی اینم بگم انجام این کار ها ( چیز ) میخواد که همه ندارن هه هه هه





نوع مطلب : روشهای ضایع کردن دختر ها(آخر خنده و...)، 
برچسب ها : دختر، پسر، طنز، جوک، جک، آخرشه، طنز در برابر خنده بینهایت،
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



1391/05/4 :: نویسنده : سجاد

ya allah

akheh beh groni groniiii

 

 

only

gooooooooooooooooooooooooooooooooooood





نوع مطلب : ماه مبارک رمضان(اعمال,و...)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



روزه داران ایران وجهان روزه هایتان مقبول در گاه حق باشه ایشالا

 

 

 

 





نوع مطلب : ماه مبارک رمضان(اعمال,و...)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*





 
   





اول اسمتونو و بعد ایمیلتون رو وارد کنید