تبلیغات
http://icons.iconarchive.com/icons/klukeart/cubes/256/Box-16-Love-icon.png دو چوب و یك سنگ - مطالب فروردین 1394
 
دو چوب و یك سنگ
♥منتخب سایت جهانی aosو پربازدید ترین وبلاگـ کشور در سال جاری با بهترین مطالب ♥نظر و تبادل فراموش نشه!
                                                        
الهی به امید تو

♥پربازدیدترین وبلاگ کشور
و بهترین مطالب
مستقل و مستند متنوع
از این نویسنده♥
دلم کمی خدا می خواهد...
کمی سکوت...
دلم دل بریدن می خواهد...
کمی اشک...
کمی بهت...
کمی آغوش آسمانی...
دلم یک کوچه می خواهد بن بست وبی عبور!!!
ویک خدا!!
تا کمی باهم قدم بزنیم.
من از تنهایی هایم بگویم ,از بغضم و او بگوید من همیشه درکنارتم...
همین!!!!

-------------------------
مطالب این وبلاگ ازبوستان مطالب فوق العاده وپربازدیدایران و جهان هست،لطفاصرفابرای علمی که ازمطالبم به دست آوردیدنظربدهید--
خوبم...باور کنید...


..
... ღ ღ ღ...
(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•



✔سلام.به وبلاگ من خوش اومدین.

✔کپی برداری آزاده.

با ذکر منبع.

✔لطفا تو نظرسنجیم شرکت کنید.

✔لطفا نظر خصوصی ندین.

اگر ببینم چیزه خاصی نیست

خصوصی رو هم تایید میکنم.

✔کد خدمات وبلاگم تو لیست لینک هامه.

خواستید استفاده کنید.

✔اگر مایل به تبادل لینک هستید

منو با اسم دوچوب و یک سنگ
لینک کنید و بگید لینکتون کنم.

✔بازم پیشم بیاین.خوشحال میشم.

✔موفق و پایدار باشید...

_..-♥*°*♥-..~~~ _..-♥*°*♥-.._
☜نویسنده مطالب و مدیر وب :
⇠【سَجــّـــــــٰــــاد ْدٰالْـــــوَنْد‌】

مدیر وبلاگ : سجاد
موضوعات
مطالب پربازدیداخیر
چاکرهمتون
نظرت برام خیلی مهمه جون دادا
چقدر از وبلاگ من راضی هستید؟؟؟








آمار
  • کل بازدید این دو ماه اخیر :
  • بازدیدفقط از طریق یک نفر :
  • بازدید از طریق گوگل :
  • بازدید 12ساعت گذشته :
  • بازدید امروز :
  • تعداد نویسندگان :سجاد دالوندsajjaddal@yahoo.com
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • بروز رسانی :




نوع مطلب : ولادت مولا علی و روز مرد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



1394/01/31 :: نویسنده : سجاد




نوع مطلب : ولادت مولا علی و روز مرد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



1394/01/31 :: نویسنده : سجاد




نوع مطلب : ولادت مولا علی و روز مرد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



_
دختری یک تبلت خریده بود.
پدرش وقتی تبلت را دید پرسید
وقتی آنرا خریدی اولین 
کاری که کردی چی بود؟دختر گفت: روی صفحه اش را
با برچسب ضدخش پوشاندم و یک کاور هم برای جلدش خریدم
.
پدر: کسی مجبورت
کرد اینکار را بکنی؟
دختر: نه!
.
پدر: به نظرت با این 
کارت به شرکت سازنده اش توهین شد؟
دختر: نه پدر، اتفاقا خود
شرکت توصیه میکند که از کاور استفاده کنیم.
.
پدر: چون تبلت زشت و
 بی ارزشی بود اینکار را کردی؟
دختر: اتفاقا چون دلم نمیخواهد ضربه ای بهش بخوره و از قیمت بیفته این کار را کردم.
.
پدر: کاور که کشیدی زشت شد؟
دختر: به نظرم زشت نشد؛ ولی اگه زشت هم میشد، به حفاظتی که از تبلتم میکنه می ارزه.
پدر نگاه با محبتی به چهره دخترش انداخت
و فقط گفت: "حجاب" یعنی همین!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



فرزند آوری

 ـ از کجا خرج فرزند را بیاورم، شما قیمت شیر خشک را می‌دانید؟ قیمت پوشک سر به فلک کشیده است، هزینه آزمایش و درمان سرسام آور است، چون خودم در خانواده شلوغ بوده‌ام و درد نداری را کشیده‌ام، نمی‌خواهم شخص دیگری را به سرنوشت خودم گرفتار کنم، و...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



+18
حتما بخونین !!!
.
.
.
.
در ادامه ی مطلب همراه ما باشید.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



ﺯﻥ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺴﺖ ، ...
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻭ ﮔﺸﺖ ، ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﺯﻝ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻓﮑﺮﯼ ﻋﻤﯿﻖ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺷﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﻨﺠﺎﻧﯽ
ﻗﻬﻮﻩ ﻣﯽﻧﻮﺷﯿﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ...
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺷﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﺷﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﻧﺸﺴﺘﯽ؟ !
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﯿﭽﯽ ﻓﻘﻂ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺎﺭﻡ،
۲۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﯾﺎﺩﺗﻪ ... ؟؟ !
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ
ﯾﺎﺩﻣﻪ
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﯾﺎﺩﺗﻪ ﭘﺪﺭﺕ ، ﻣﺎ ﺩﻭﺗﺎ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﮐﺮﺩ؟
ﺯﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﯾﺎﺩﻣﻪ، ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺑﻮﺩ
ﻣﺮﺩ ﺑﻐﻀﺶ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﯾﺎﺩﺗﻪ ﭘﺪﺭﺕ ﺗﻔﻨﮓ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﻧﻪ
ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﯾﺎ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﯾﺎ ۲۰ ﺳﺎﻝ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﻤﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺏ ﺧﻨﮏ
ﺑﺨﻮﺭﯼ ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﯾﺎﺩﻣﻪ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻣﺤﻀﺮ ﻭ !...
ﻣﺮﺩ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﯽ
ﺷﺪﻡپیشاپیش روز مرد مبارک باد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



حسین پناهی

 یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم!
جیب هایم مطمئن ترند.!!
دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره.ولی 'محبت'، "خیانت" میاره! کاش همه میدانستن دل بستن به "کلاغی که "دل" دارد، بهتر است از "طاوسی که زیبایی" دارد!!
کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد و بعضی دلبستگی ها را یکجا بالا آورد!!!!وفاداری آدم ها رو "زمان" اثبات می کنه نه "زبان"!!!
زندگى به من آموخت: که"هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست"!!!!
این جمله رو هرگز فراموش نکن : "برای دوستت دارم بعضی ها؛ "مرسی" هم زیاد است!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



سلامتیه روزی كه بهت خبر بدن امروز تشییع جنازشه و توهم جا بخوری...
بیای ببینی تنم رو سنگ غسال خونه هست...!
میگی پاشو شوخی كردم باهات...!
بابا هرچی كه تو بگی، باشه؟!
نكن این كارا رو...!
تو كه میدونی من از این شوخیا بدم میاد...!
اما ببینی دارن میشورنم و منم تكون نمیخورم....!!!
ببینی كفنو میپیچن دورم...!
میگی دروغه...!
داری شوخی میكنی...!
اما بیای سرخاكم ببینی گذاشتنم تو قبرم...!
میگی پاشو دیوونه...
باشه هرچی تو بخوای؟!
اما رو صورتمو باز میكنن...!
چشام بستن...!
سنگو میذارن روم...!
خاك میریزن، داد میزنی اون زندس دیوونه ها...!
داره شوخی میكنه...!
نریزید خاك روش...!
اما یكی نیست كه بیاد دستشو بگیره و بگه...!
اون روزی كه بهت نیاز داشت، كجا بودی...!
نه شوخی نیست...!
واقعیته...
آره واقعیت...!
بزنی زیر گریه، اما حیف كه خیلی دیره...!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



داستان کوتاه و زیبایِ
«نیـكدلـى»
جنایتكارى كه یك آدم را كشته بود، در حال فرار و آوارگى، با لباس ژنده و حالتى خسته و كوفته به یك دهكده رسید.
چند روزى چیزى نخورده بود و بسیار گرسنه به نظر مىرسید. او جلوى مغازه میوه فروشى ایستاد و به سیب هاى بزرگ و تازه خیره شد، اما پولى براى خرید نداشت. به خاطر همین، دودل بود كه سیب را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایى كند. دستش توى جیبش تیغه سرد چاقو را لمس مى كرد كه به یك باره سیبى را جلوى چشمش دید! بى اختیار چاقو را در جیب خود رها كرد... سیب را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: «بخور نوش جانت، پول نمى خواهم.»
سه روز بعد، آدمكش فرارى باز در جلوى دكه میوه فروشى ظاهر شد. این دفعه بى آنكه كلمه اى ادا كند، صاحب دكه فوراً چند سیب در دست او گذاشت. فرارى مى خواست چیزى بگوید، ولى نهایتاً در سكوت سیب ها را گرفت و با شتاب رفت.
آخر شب، صاحب دكه وقتى كه مى خواست بساط خود را جمع كند، صفحه اوّل یك روزنامه به چشمش خورد. مات و مبهوت شد وقتى كه عكس توى روزنامه را شناخت. عكس همان مردى بود كه با لباس هاى ژنده و كثیف از او سیب مجانى مى گرفت. زیر عكس او با حروف درشت نوشته شده بود: 
«قاتل فرارى»؛ و براى كسى هم كه او را معرفى كند مبلغى به عنوان جایزه تعیین كرده بودند.
مرد میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت...
پلیس ها چند روز متوالى در اطراف دكه میوه فروشى در كمین بودند. سه چهار روز بعد، مرد جنایتكار دوباره جلوى میوه فروشى ظاهر شد. او به اطراف نگاهى كرد، گویا متوجه وضعیت غیرعادى شده بود! دكه دار و پلیس ها با كمال دقت مرد فرارى را زیر نظر داشتند. او وارد حلقه محاصره پلیس شد، ناگهان ایستاد، چاقویش را از جیب بیرون آورد و به زمین انداخت و با بالا نگه داشتن دو دست خود به راحتى و بدون هیچ مقاومتى تسلیم گردید!!
موقعى كه داشتند او را مى بردند، زیر گوش میوه فروش گفت : «آن روزنامه را من جلو  دكه تو گذاشتم. برو پشتش را بخوان.» سپس لبخندزنان و با قیافه كاملا راضى سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دستنویس با این مضمون را دید: «من دیگر از فرار خسته شدم. از سیب هایى كه به من دادى ممنونم. هنگامى كه داشتم براى پایان دادن به زندگى ام تصمیم مى گرفتم، نیكدلى و مهربانى تو بود كه بر من تأثیر گذاشت. بگذار جایزه پیدا كردن من، جبران زحمات تو باشد.»
گابریل گارسیا مارکز




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



بااین وضعیتی كه قیمت گاو و گوسفند پیداكرده...
.
.
.
.
.
.
.
تا چند وقت دیگه جلوی پای عروس وداماد " تن ماهی " باز میكنن!!!!!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است پس او را آزاد کرد
پادشاه گفت حاجتی بخواه درویش گفت:                                      وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار  میکندتامرا ازبند رها کنی نامردیست که از دیگری حاجت بخواهم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



میخواهم عشق  بماند
ولبخندی که هدیه لبهای توست
میخواهم من باشم
و توباشی 
ویک زندگی آرام
سرشارازانعکاس ما
میخواهم عاشقت باشم
درزندگی برای هرآدمی 
ازیک جا..ازیک نفرببعد..دیگرهیچ چیزمثل سابق نیست
نه روزها نه رنگها نه خیابانها
همه چیزمشودفقط دوست داشتن تو




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



بانو . . .
با خود چه ڪرده ای . . .
ڪه گم شده است زنانگی ات . . .
ڪه آسوده درآغوش نامردمان این شهر . . .
آرام میگیری . . .
ڪه راحت تو را فاحشہ میخوانند . . .
و تو دم نمیزنی . . .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



1394/01/28 :: نویسنده : سجاد
تو پشت بوم داشتم ماهواره تنظیم میکردم

مامان بزرگم داد زد: بپر پایین که بسیج اومده !!!

 هرچی بود و نبود ریختم تو حیاط خلوت پریدم پایین...

 میگم :کوش،میگه اوناهاش،برای گوشیت بسیج اومده !!!

کمرم هنوز رگ به رگه، تا شب به افق خیره بودم…

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*





(خیلی باحاله بقیه ی صفحات رو هم یه سری بزن: 3 )    1   2   3   
 
   





اول اسمتونو و بعد ایمیلتون رو وارد کنید