تبلیغات
http://icons.iconarchive.com/icons/klukeart/cubes/256/Box-16-Love-icon.png دو چوب و یك سنگ - مطالب شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)
 
دو چوب و یك سنگ
♥منتخب سایت جهانی aosو پربازدید ترین وبلاگـ کشور در سال جاری با بهترین مطالب ♥نظر و تبادل فراموش نشه!
                                                        
الهی به امید تو

♥پربازدیدترین وبلاگ کشور
و بهترین مطالب
مستقل و مستند متنوع
از این نویسنده♥
دلم کمی خدا می خواهد...
کمی سکوت...
دلم دل بریدن می خواهد...
کمی اشک...
کمی بهت...
کمی آغوش آسمانی...
دلم یک کوچه می خواهد بن بست وبی عبور!!!
ویک خدا!!
تا کمی باهم قدم بزنیم.
من از تنهایی هایم بگویم ,از بغضم و او بگوید من همیشه درکنارتم...
همین!!!!

-------------------------
مطالب این وبلاگ ازبوستان مطالب فوق العاده وپربازدیدایران و جهان هست،لطفاصرفابرای علمی که ازمطالبم به دست آوردیدنظربدهید--
خوبم...باور کنید...


..
... ღ ღ ღ...
(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•



✔سلام.به وبلاگ من خوش اومدین.

✔کپی برداری آزاده.

با ذکر منبع.

✔لطفا تو نظرسنجیم شرکت کنید.

✔لطفا نظر خصوصی ندین.

اگر ببینم چیزه خاصی نیست

خصوصی رو هم تایید میکنم.

✔کد خدمات وبلاگم تو لیست لینک هامه.

خواستید استفاده کنید.

✔اگر مایل به تبادل لینک هستید

منو با اسم دوچوب و یک سنگ
لینک کنید و بگید لینکتون کنم.

✔بازم پیشم بیاین.خوشحال میشم.

✔موفق و پایدار باشید...

_..-♥*°*♥-..~~~ _..-♥*°*♥-.._
☜نویسنده مطالب و مدیر وب :
⇠【سَجــّـــــــٰــــاد ْدٰالْـــــوَنْد‌】

مدیر وبلاگ : سجاد
موضوعات
مطالب پربازدیداخیر
چاکرهمتون
نظرت برام خیلی مهمه جون دادا
چقدر از وبلاگ من راضی هستید؟؟؟








آمار
  • کل بازدید این دو ماه اخیر :
  • بازدیدفقط از طریق یک نفر :
  • بازدید از طریق گوگل :
  • بازدید 12ساعت گذشته :
  • بازدید امروز :
  • تعداد نویسندگان :سجاد دالوندsajjaddal@yahoo.com
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • بروز رسانی :




نوع مطلب : لیلة القدر و شهادت مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام، آقاعلی بن موسی الرضا علیه السلام، آلمان قهرمان، ماه مبارک رمضان، جام جهانی جام جهانی، حوزه علمیه، قیام خونین، امام خمینی رحمة الله علیه، اینجا همه چی درهم برهمه، عیدسعید فطر، ولادت امام سجاد(علیه السلام)، کشتی و غیره هاش(قابل توجه بعضیا)، دلنوشته(دلم نوشته)، ستونهای ایران، تصاویرفوق العاده خنده دار، روزجوان و جوان ایرانی، عیدمبعث، سوم خرداد(خرمشهر)، امام موسی کاظم(علیه السلام)، از هر دری، اس تیکه دار، اس سیگار، اس ترکی، اس لری، عکس خنده دار توپ، تک عکسهای بازیگران، عیدمبعث، درد دل در دردودل، جام جهانی کشتی، جام جهانی فوتبال، سوتی بازار، داستانهای ترسناک(نخون شب خوابت نمیبرهآ)، اعتکاف، جوادالأئمه (علیه السلام)، ولادت امیرالمومنین حیدر کرارعلی(علیه السلا)، روزمرد، good، امام هادی (علیه السلام)، سه داستانکها، پولدارشوید، بانک سوال در دوچوب و یک سنگ، ماه رجب و شب آرزوها، آهنگ این وبلاگ، روز معلم، اشتباهاتی که در فیسبوک انجام میدهیم، دانلود کتاب دوچوب و یک سنگ، تصاویر دیدنی و جالب امروز، از طرف دوستان(شماهم میتوانید)، عجیب ولی واقعی، دلنوشته های من نویسنده، لطیفه های دوران جنگ و جبهه، طنز تصویری جدید93، دانلود مستقیم آهنگ های همای، ولادت ام ابیها و روز مادر، شوخی های فیس بوکی و...، تصاویرتوپ خنده دار، بازهم عمل نجاستی شاهین نجفی(کلاغ کوفی)، از هر دری، نماز، فروشگاه نویسنده، عیدتون مبارک، نیازمندان عیدنودوسه، خیلی مهمه باید بدونی، آئین غلط چهارشنبه سوزی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



1393/02/24 :: نویسنده : سجاد
  • سلام بر دوستان گل خودم  
    لطفا اگه بازدید کننده این وبلاگ هستید به این نکات توجه وعمل کنید
    دوستان عزیزم نظر بدید تا مطالبم رو بهتر ارئه بدم.....
    در بخش خبرنامه این وبلاگ در پایین وبلاگ شرکت کنید تا روزانه بهترین مطالب آنلاین در این وبلاگ و سایتهای پربازدید دیگر براتون بذارم...
    هر آنچه مطلب پر بازدید دارید برای من ارسال کنید تادر این وبلاگ به اسم و لینک خودتون بذارم
    ببخشید سرتون رو درآووردم
    بازم سرمون بزنید





نوع مطلب : اعتکاف، جوادالأئمه (علیه السلام)، ولادت امیرالمومنین حیدر کرارعلی(علیه السلا)، روزمرد، good، امام هادی (علیه السلام)، سه داستانکها، پولدارشوید، بانک سوال در دوچوب و یک سنگ، ماه رجب و شب آرزوها، آهنگ این وبلاگ، روز معلم، اشتباهاتی که در فیسبوک انجام میدهیم، دانلود کتاب دوچوب و یک سنگ، تصاویر دیدنی و جالب امروز، از طرف دوستان(شماهم میتوانید)، عجیب ولی واقعی، دلنوشته های من نویسنده، لطیفه های دوران جنگ و جبهه، طنز تصویری جدید93، دانلود مستقیم آهنگ های همای، ولادت ام ابیها و روز مادر، شوخی های فیس بوکی و...، تصاویرتوپ خنده دار، تصاویر دیدنی و جالب، بازهم عمل نجاستی شاهین نجفی(کلاغ کوفی)، از هر دری، نماز، فروشگاه نویسنده، عیدتون مبارک، نیازمندان عیدنودوسه، خیلی مهمه باید بدونی، آئین غلط چهارشنبه سوزی، عیدفاطمی، عکس بچه های ناز(نی نی)، رهبر، ساعت پخش سریال های سال 93، نظر سنجی، مطالب طنز، بدون شرح، خواهر من ......، ندیدی و نخوندی نصف عمرت بر فنا.، مطالب باحال و خوندنی، خونه تکونی(دل تکونی)، داستانهای عبرت آموز، داستانهای سال نو، روز درختکاری و آقا، عکس طنز، ترول های باحال و خنده دار ، مطالب خفن، خطای دید، فرهنگی، سیاسی، ورزشی، حوادث، آیاشما...؟؟؟، نامگذاری سال جدید به چیست؟؟، سال اسب، سال جدید، داد و بی داد، طنز سال نود و سه، نه بابا(مطالب عجیب و غریب)، جام جهانی 2014، سال یکصدونودوسه، بازی آنلاین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



1392/12/16 :: نویسنده : سجاد

سلام

من اومدم با یک نظر سنجیه دیگه :







نظر بده برسه به هزار بترکونه





نوع مطلب : نظر سنجی، مطالب طنز، بدون شرح، خواهر من ......، ندیدی و نخوندی نصف عمرت بر فنا.، مطالب باحال و خوندنی، خونه تکونی(دل تکونی)، داستانهای عبرت آموز، داستانهای سال نو، روز درختکاری و آقا، عکس طنز، ترول های باحال و خنده دار ، مطالب خفن، خطای دید، فرهنگی، سیاسی، ورزشی، حوادث، آیاشما...؟؟؟، نامگذاری سال جدید به چیست؟؟، سال اسب، سال جدید، داد و بی داد، طنز سال نود و سه، نه بابا(مطالب عجیب و غریب)، جام جهانی 2014، سال یکصدونودوسه، سبد کالا، **دهه فجر***، خبر های مذهبی، چون میگذرد غـــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــی نیست...، درمورد دکتر محمود احمدی نژاد(جالب ومهم است که بدانید)، (حوادث)کشتی گیر متهم به قتل تسلیم شد، خانمها به این نقطه از نقاط بدن آقایان بیشتر توجه کنند، عشقی با استاد شهریار، بانک ملی پیش فروش مرغ راآغاز کرد.+عکس، عکسی از زن ذلیل ترین مرد دنیا، روشهای دوست پسرآزاری در حد لالیگا، روشهای ضایع کردن دختر ها(آخر خنده و...)، ماه مبارک رمضان(اعمال,و...)، شعبان المعظم(بزرگ ترین عید مومنین)، در مورد تفسیر قرآن كریم، شهداء شرمنده ایم، طنز وكار یكاتور، ننه علی كیست؟، وای چه رمانتیكه، پدر و مادر در سیگاری شدن نوجوان نقش دارند؟، مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه)شرمنده ایم، چگونه یك " احوال پرسی " ساده از مرگ حتمی نجاتم داد ؟، خنده های عمومی، تفاوتهایی بین زنان و مردان، احكام بسیار جالب وخواندنی(حتما نخوانید)، چرا آقایون زود تر از خانوما میمیرند، آداب فین كردن، طنز ورزشی، آدمهای منفی، زن ها بخوانند، مرد ها بخوانند، یكی بود والا 2تا نبود، كد موزیك یكی بود یكی نبود، امام موسی كاظم(علیه السلام)، ارتباط با اجنه،داستان جن,...، سولات امتحانی (اول)و (ودوم) و(سوم) راهنمایی، حیران وسردر گم، ترفند ها وسایر موارد در ایرانسل *بفرما*، نماز وهرچی در مورد نماز، چكار كنیم نماز صبح وشب ومابقی ترك نشود؟، یارانه و حكایات یارانه، زندگی، یكی بود یكی نبود، شبهات در مورد دین اسلام، شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، شبكه های شیعه، مناسبات اسلامی، نقد فرقه ها وادیان، كتابخانه، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



کد خبر: ۳۶۴۷۷۱
تاریخ انتشار: ۲۴ آذر ۱۳۹۲ - ۰۹:۳۶ - 15 December 2013
انتشار خبری درباره مرگ عجیب ۲مرد در غسالخانه‌ای در یکی از شهرهای کشور، باعث شگفتی بسیاری از مردم شده است.

به گزارش همشهری، گرچه برخی از وکلای دادگستری این خبر را تأیید کرده‌اند اما مقامات پلیس و قوه قضاییه، از صحت این خبر اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و می‌گویند که هنوز با چنین پرونده‌ای روبه‌رو نشده‌اند.

این ماجرا به زمانی بر می‌گردد که مردی به‌خاطر اینکه شب‌ها خواب به چشمش نمی‌آمد، تصمیم گرفت نزد یک رمال برود و از او کمک بخواهد. وقتی مرد رمال او را دید، به وی گفت که برای رهایی از این مشکل باید به یک غسالخانه برود و از غسال بخواهد که وی را روی تخت غسالخانه، غسل دهد. او تأکید کرد که فقط در این صورت است که مشکل مرد جوان حل می‌شود و وی پس از آن می‌تواند به راحتی بخوابد و خواب ببیند.

این نسخه مرد رمال در ادامه ماجرای عجیب تری را رقم زد؛ چرا که مرد جوان تصمیم گرفت هر طوری شده به یک غسالخانه برود و دستوری را که رمال میانسال داده بود، عملی کند. او برای این کار نزد یکی از غسال‌های شهر رفت و ماجرا را با وی در میان گذاشت و از او کمک خواست. غسال که نسخه رمال را باور کرده بود قبول کرد که به مرد جوان کمک کند و برای غسل‌دادن مرد جوان با او قرار گذاشت.

در روز قرار، مرد جوان راهی غسالخانه شد. آن روز، جسد مردی را که به‌علت بیماری جانش را از دست داده بود برای غسل و شست‌وشو به غسالخانه آورده بودند و مرد غسال سرگرم شست و شوی جنازه بود. وقتی مرد جوان رسید، غسال از او خواست که روی تخت غسالخانه دراز بکشد تا او را هم غسل دهد. وقتی همه‌‌چیز برای اجرای نسخه رمال آماده بود، غسال به طرف مرد جوان رفت تا او را شست و شو دهد اما مرد جوان از وی خواست برای شستن او از لیفی تازه استفاده کند، نه لیفی که با آن مردگان را می‌شوید.

مرد غسال قبول کرد و برای آوردن لیف تازه، تخت غسالخانه را ترک کرد و در همین هنگام خانواده مردی که آن روز فوت شده و جنازه‌اش روی تخت غسالخانه بود، وارد آنجا شدند. آنها با دیدن 2جنازه روی تخت غسالخانه و غیبت مرد غسال تعجب کردند و یکی از آنها با صدای بلند پرسید: «پس غسال کو؟».

در همین هنگام مرد جوان از روی تخت غسالخانه برخاست و گفت: «غسال رفته است تا لیف بیاورد». دیدن مردی که از روی تخت غسالخانه بلند شده و شروع به حرف‌زدن کرده بود، برای خانواده متوفی آنقدر ترسناک بود که یکی از آنها سکته کرد و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت.

یکی دیگر نیز چنان وحشت کرد که هنگام فرار، پایش لیز خورد و سرش با زمین برخورد کرد و دچار خونریزی مغزی شد و در نهایت در بیمارستان جان باخت. به این ترتیب غسال و مرد جوان بازداشت شدند و پرونده آنها در حالی در اختیار دادسرا قرار گرفته که هنوز کسی نمی‌دانست جرم آنها چیست.

این ماجرا دهان به دهان بین مردم چرخید و همین باعث شد که برای بررسی صحت و سقم آن با مقامات پلیس و همچنین قضات تماس بگیریم. این در حالی بود که برخی از وکلای دادگستری در گفت‌وگوی تلفنی با همشهری مدعی شدند که این ماجرا صحت دارد و پرونده آن در یکی از شهرهای لرستان یا یزد رسیدگی می‌شود.

با این حال در ادامه پیگیری‌ها با دادستان شهر مورد نظر در لرستان تماس گرفت که وی وجود چنین ماجرایی را تکذیب کرد. همچنین مقامات قضایی در استان یزد گفتند که چنین ماجرایی در آنجا رخ نداده است.

حتی معاون جنایی پلیس آگاهی کشور نیز از وجود چنین پرونده‌ای ابراز بی‌اطلاعی کرد و گفت که این ماجرا به پلیس آگاهی گزارش نشده است.

 با این حال بیشتر مقاماتی که با آنها تماس گرفته شد، مدعی بودند که چنین ماجرایی را شنیده‌اند اما نمی‌دانند که در کدام شهر اتفاق افتاده است.



نوع مطلب : سبد کالا، **دهه فجر***، خبر های مذهبی، چون میگذرد غـــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــی نیست...، درمورد دکتر محمود احمدی نژاد(جالب ومهم است که بدانید)، (حوادث)کشتی گیر متهم به قتل تسلیم شد، خانمها به این نقطه از نقاط بدن آقایان بیشتر توجه کنند، عشقی با استاد شهریار، بانک ملی پیش فروش مرغ راآغاز کرد.+عکس، عکسی از زن ذلیل ترین مرد دنیا، روشهای دوست پسرآزاری در حد لالیگا، روشهای ضایع کردن دختر ها(آخر خنده و...)، ماه مبارک رمضان(اعمال,و...)، شعبان المعظم(بزرگ ترین عید مومنین)، در مورد تفسیر قرآن كریم، شهداء شرمنده ایم، طنز وكار یكاتور، ننه علی كیست؟، وای چه رمانتیكه، پدر و مادر در سیگاری شدن نوجوان نقش دارند؟، مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه)شرمنده ایم، چگونه یك " احوال پرسی " ساده از مرگ حتمی نجاتم داد ؟، خنده های عمومی، تفاوتهایی بین زنان و مردان، احكام بسیار جالب وخواندنی(حتما نخوانید)، چرا آقایون زود تر از خانوما میمیرند، آداب فین كردن، طنز ورزشی، آدمهای منفی، زن ها بخوانند، مرد ها بخوانند، یكی بود والا 2تا نبود، كد موزیك یكی بود یكی نبود، امام موسی كاظم(علیه السلام)، ارتباط با اجنه،داستان جن,...، سولات امتحانی (اول)و (ودوم) و(سوم) راهنمایی، حیران وسردر گم، ترفند ها وسایر موارد در ایرانسل *بفرما*، نماز وهرچی در مورد نماز، چكار كنیم نماز صبح وشب ومابقی ترك نشود؟، یارانه و حكایات یارانه، زندگی، یكی بود یكی نبود، شبهات در مورد دین اسلام، شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، شبكه های شیعه، مناسبات اسلامی، نقد فرقه ها وادیان، كتابخانه، مقالات، شبهات در مورد قران كریم، شبهات در مورد ولایت فقیه، داستان طنز وآموزنده، روز پدر، شهادت حضرت زینب كبری (سلام الله علیها)، بزرگ ترین بانک سولات امتحانی برای محصلان پر تلاش، هرچی کد برای وبلاگ میخای بیا اینجا، داستانهای از اهل بیت، به یا ایامی(خاطرات دوره های قدیم)یادش بـــــــــــــــخیر، او خواهد آمد، گناهان كبیره، شكر نعمت، زندگی نامه شیهد بزگوار مهدی زین الدین(رحمه الله علیه)، شیطان در كمینگاه، آداب برخورد زن وشوهر، اثبات خداوند، داستان شهداء، داستان شهداء، داستان شهداء، داستان شهداء، داستان شهداء، داستان شهداء، خرمشهر را كی آزاد كرد؟، خرمشهر را كی آزاد كرد؟، خرمشهر را كی آزاد كرد؟، فهرست سوره های قران کریم، فهرست سوره های قران کریم، داستانهای ترسناک15-، نماز(سولات واحکام، فلسفه و...)، نماز(سولات واحکام، فلسفه و...)، در مورد دجال وآخر الزمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



1392/11/23 :: نویسنده : سجاد











کی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند....

ادامه مطلب


نوع مطلب : سبد کالا، **دهه فجر***، خبر های مذهبی، چون میگذرد غـــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــی نیست...، درمورد دکتر محمود احمدی نژاد(جالب ومهم است که بدانید)، خانمها به این نقطه از نقاط بدن آقایان بیشتر توجه کنند، عشقی با استاد شهریار، بانک ملی پیش فروش مرغ راآغاز کرد.+عکس، عکسی از زن ذلیل ترین مرد دنیا، روشهای دوست پسرآزاری در حد لالیگا، روشهای ضایع کردن دختر ها(آخر خنده و...)، ماه مبارک رمضان(اعمال,و...)، شعبان المعظم(بزرگ ترین عید مومنین)، در مورد تفسیر قرآن كریم، شهداء شرمنده ایم، طنز وكار یكاتور، ننه علی كیست؟، وای چه رمانتیكه، پدر و مادر در سیگاری شدن نوجوان نقش دارند؟، مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه)شرمنده ایم، چگونه یك " احوال پرسی " ساده از مرگ حتمی نجاتم داد ؟، خنده های عمومی، تفاوتهایی بین زنان و مردان، احكام بسیار جالب وخواندنی(حتما نخوانید)، چرا آقایون زود تر از خانوما میمیرند، آداب فین كردن، طنز ورزشی، آدمهای منفی، زن ها بخوانند، مرد ها بخوانند، یكی بود والا 2تا نبود، كد موزیك یكی بود یكی نبود، امام موسی كاظم(علیه السلام)، ارتباط با اجنه،داستان جن,...، سولات امتحانی (اول)و (ودوم) و(سوم) راهنمایی، حیران وسردر گم، ترفند ها وسایر موارد در ایرانسل *بفرما*، نماز وهرچی در مورد نماز، چكار كنیم نماز صبح وشب ومابقی ترك نشود؟، یارانه و حكایات یارانه، زندگی، یكی بود یكی نبود، شبهات در مورد دین اسلام، شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، شبكه های شیعه، مناسبات اسلامی، نقد فرقه ها وادیان، كتابخانه، مقالات، شبهات در مورد قران كریم، شبهات در مورد ولایت فقیه، داستان طنز وآموزنده، روز پدر، شهادت حضرت زینب كبری (سلام الله علیها)، بزرگ ترین بانک سولات امتحانی برای محصلان پر تلاش، هرچی کد برای وبلاگ میخای بیا اینجا، داستانهای از اهل بیت، به یا ایامی(خاطرات دوره های قدیم)یادش بـــــــــــــــخیر، او خواهد آمد، گناهان كبیره، شكر نعمت، زندگی نامه شیهد بزگوار مهدی زین الدین(رحمه الله علیه)، شیطان در كمینگاه، آداب برخورد زن وشوهر، اثبات خداوند، داستان شهداء، دفاع مقدس، خرمشهر را كی آزاد كرد؟، امام محمد باقر(علیه السلام) ولادت و...، زندگی سیاسی امام هادی (علیه السلام)، از ولادت تا شهادت امام علی(علیه السلام)، فهرست سوره های قران کریم، طنز، زندگانی اهلبیت(علیهم السلام)، چند قدم نزدیک تر به خدا، داستانهای ترسناک15-، نماز(سولات واحکام، فلسفه و...)، پشت یا اونور کنکوریها، در مورد دجال وآخر الزمان، روز مادر، مطلب عاشقانه بسیار جالب، دانلود برنامه كاربردی موبایل، دانلود انواع زنگ موبایل، نرم افزارهای مذهبی موبایل، دانلود نرم افزار وسنگ افزار، بازی آنلاین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



پرسش: 

عقیدة شیعه در مورد جانشینی پیامبر اكرم چیست ؟
پاسخ: 

به نظر شیعه ، جانشین بلافصل پیامبر اسلام حضرت امیرالمؤمنین ، علی است . شیعه برای این عقیدة خود دلایل فراوانی از آیات قرآن كریم و روایاتی كه شیعه و اهل سنت نقل كرده اند، دارد.
گرچه در قرآن كریم نام مبارك حضرت امیرالمؤمنین ، علی به صراحت ذكر نشده است ولی حدود 84 آیه  بلكه بیشتربه امامت امامان معصوم : دلالت دارند از جمله آیات ، 59 از سورة نسأ " ?الطیعوا الله... و  اُولی الأمر منكم " "فاسئلوا أهل الذّكر إن كنتم لاتعلمون " (نحل ، 43; انبیا، 7) "اتّقوا اللّه و كونوا مع الصّـَدقین " (توبه ، 119) "إنّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا..." (مائده ، 55) "یرید اللّه لیذهب عنكم الرّجس أهل البیت " (احزاب ، 33) و همچنین آیه تطهیر و مباهله و غیره كه این آیات را پیامبر اكرم به ائمه اثنی عشر معصومین : تفسیر و تك تك آنها را با نام و نشان و خصوصیات برای مسلمانان معرفی كردند 

 كه از جمله آن این حدیث مشهور، به نقل از جابربن عبدالله انصاری است : جابر می گوید: خدمت پیامبر اكرم رسیدم ; در حالی كه تازه آیه 59 از سورة نسأ نازل شده بود. عرض كردم : یا رسول الله، خدا و رسول خدا را شناختیم و اطاعت می كنیم . امّا اولی الامری كه در این آیه آمده كیانند كه اطاعتشان همچون اطاعت شما و خداوند بر ما واجب شده است ؟
پیامبر گرامی فرمودند: "ای جابر! اولی الأمر، جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از منند كه اوّل آنها علی ، فرزند ابوطالب ، سپس حسن ، بعد حسین ، بعد علی فرزند حسین ، سپس محمّد فرزند علی ـ كه در كتاب آسمانی تورات به باقر مشهور است و تو ایشان را خواهی دید و وقتی دیدی ، سلامم را به او برسان ـ سپس جعفرصادق فرزند محمّد سپس از آن موسی فرزند جعفر بعد علی فرزند موسی َ، سپس محمّد فرزند علی ، بعد علی فرزند محمّد پس از آن حسن فرزند علی ، سپس هم نام من و هم كنیه ام حجت خدا در زمین و باقیمانده خدا در میان بندگانش فرزند حسن بن علی ، همان شخصی كه خداوند به وسیلة او مشارق و مغارب زمین را فتح می كند و او از پیروانش غایب می شود. در زمان غیبت آن حضرت كسانی در اعتقاد به امامت او ثابت قدم می مانند كه خداوند دلهایشان را با ایمان امتحان كرده است .( كتاب كمال الدین ، باب نص الله عزوجل علی القائم ، ص 253. )
در روایتی دیگر از ابوبصیر نقل شده كه به امام باقر عرض كردم ! مردم (اهل سنت ) به ما اعتراض می كنند كه اگر امامان حقّند، چرا خدا نامی از آنها در قرآن نبرده است ؟ امام باقر فرمود: در پاسخ آنها بگویید: خدا نماز را بر پیغمبر نازل كرد و اسمی از سه یا چهار ركعت آن نبرد تا اینكه رسول خدا آن را توضیح داد و نیز فریضه حج را نازل فرمود، ولی تعداد طواف های هفتگانه آن را نازل نكرده تا پیغمبر آن را تفسیر كرد; همین طور است امامت ما; خداوند آیة " اطیعوا الله و  اطیعوا الرسول و  اولی الأمر منكم " را نازل و پیامبر اولوالأمر را به ائمه اثنی عشر تفسیر فرمود و اگر ساكت می شد و بیان نكرده بود، آل عباس و آل عقیل و یا دیگران مدعی می شدند كه مراد از اولی الأمر ماییم ..."( تفسیر عیاشی ، ذیل آیه 59 سورة نسأ. )
بدین مطلب در برخی روایات اشاره شده است ; شخصی از امام باقر تفسیر آیة "إِن َّ اللَّه َ یَأْمُرُكُم ْ أَن تُؤَدُّواْ الاْماَنَـَات ِ إِلَی ََّ أَهْلِهَا; (نسأ، 58) خداوند به شما فرمان می دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهید!" پرسید؟ امام فرمود: مقصود ما هستیم كه باید امام سابق ، كُتب و علم و سلاح را (كه نشانه های امامت است ) به امام بعد از خود تحویل دهد.
در روایتی دیگر نیز آمده است كه امام رضا7 در تفسیر "اهلها" در آیه شریفه مذكور (نسأ، 58) فرمود: آن ها (مقصود از اهلها) ائمه از آل محمدند كه هر امامی باید امانت را به امام بعد از خود تحویل دهد و..





نوع مطلب : شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، 
برچسب ها : عقیدة شیعه در مورد جانشینی پیامبر اكرم چیست ؟، یا هو،
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز جناب عبدالحی

امیدورم که حالتان خوب باشد

دوست گرامی از خواندن پاسخهایتان به سوالهایم پس از 8 الی 9 روز فرصت حقیقتا منقلب شدم.دوست گرامی در این پست به شبهاتی که از پاسخهایتان بر میخیزد جواب داده میشود.

در ابتدا لازم میبینم که یک بیوگرافی از بخاری که امروزه برادران اهل سنت به ان اعتقاد راسخ دارند از زبان خود بزرگان اهل سنت بگویم و سپس به جواب نقد جوابهای شما بپردازم.

در ابتدا اگر معنی مدلس و تدلیس را بیاوریم بد نیست

تدلیس و مدلس: عبارت است از اوردن یک حدیث که طبق نظر نگارنده حدیث حدیث قسمتهایی از ان حذف شده یا اضافه شده ؛ و علمای اهل سنت تدلیس را از زنا بدتر میدانند و مدلس هم کسی است که تدلیس میکند.

بخاری از كسانی است كه تمامی علمای اهل سنت بر مدلس بودن وی اتفاق نظر دارند ؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی ، حافظ علی الإطلاق اهل سنت بخاری را در كتاب طبقات المدلسین ، ص24 ، شماره 23 و سبط بن العجمی در كتاب التبیین لأسماء المدلسین ، ص177 شماره 64 نام وی را جزء مدلسین می‌آورد و ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، ج12 ، ص275 می‌گوید : ومحمد بن إسماعیل البخاری ویدلسه كثیراً . بخاری زیاد تدلیس می‌كرد.

خوب ما کمتر حدیثی را پیدا میکنیم که بخاری در ان تدلیس نکرده باشد که اینک به چند نمونونه بیان میگردد :(تماما از زبان اهل سنت)

بخارى در حذف و تغییر احادیث به نفع بعضى از صحابه مهارت خاصى دارد، و آنجا كه پاى گناه و فسق بعضى از صحابه به میان بیاید فوراً حدیث را سانسور مى كند. مثلا: در مورد سمرة بن جندب، و خرید و فروش مشروبات و اظهار نارضایتى عمر بن الخطابو نفرین كردن او را. مسلم با صراحت در كتاب بیع آورده ولى بخارى به جاى نام سمرة، كلمه «فلان» مى آورد.

«بلغ عمر أن فلاناً باع خمراً، فقال: قاتل اللّه فلاناً .....ولى همین حدیث در صحیح مسلم ذكر شده و عبارت آن «قاتل اللّه سمرة بن جندب» است ( صحیح بخارى، كتاب البیوع، ج 2، ص 27، ب 102، كتاب الانبیاء ـ باب ما ذكر عن بنى اسرائیل ـ شماره 346. صحیح مسلم ج 3 ص 37 . كتاب البیوع ـ تحریم بیع الخمر والمیتة (چاپخانه مصطفى البابى مصر).

یا

در کتابهای بسیاری نظر حضرت علی علیه السلام راجع به ابوبکر و عمر واضح بیان شده است اما جناب بخاری طوری دیگر بیان شده است.

حضرت امیر علیه السلام و عباس عموی پیامبر اکرم ابوبکر و عمر را دروغگو ، گناهکار، پیمان شکن و خائن می دانستند. به این عبارت دقت کنید مسلم در صحیحش می گوید :

فلمّا توفّی رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم ، قال أبو بكر: أنا ولی رسول اللّه ، ... فقال أبو بكر: قال رسول اللّه صلى الله علیه وسلم : نحن معاشر الأنبیاء لا نورث، ما تركناه فهو صدقة، فرأیتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً ،... ثمّ توفّی أبو بكر فقلت: أنا ولیّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم و ولی أبی بكر، فرأیتمانی كاذباً آثماً غادراً خائناً .

صحیح مسلم ج 5 ص 152، كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حدیث 49، فتح الباری ج 6 ص 144.

عمر به امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه و عباس عموی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم می گوید :

زمانی که رسول خدا صلى اللّه علیه (و آله) وسلم از دنیا رفت ، ابوبکر گفت من جانشین رسول خدا هستم ... أبو بكر گفت : رسول اللّه صلى الله علیه (وآله) و سلم فرموده است ما گروه پیامبران بعد از خود ارثی به جا نمی گذاریم ، هر آن چه بعد از خود به جا می گذاریم صدقه است ( و باید برای عموم مسلمین صرف شود ) شما نظرتان این بود که ابوبکر در گفتارش درغگو ، گناهکار ، پیمان شکن و خائن است ... سپس ابوبکر از دنیا رفت (بعد از مرگ او ) من گفتم : من جانشین رسول خدا و ابوبکر هستم شما مرا هم مانند ابوبکر درغگو ، گناهکار ، پیمان شکن و خائن دانستید .

اما بخاری :

این روایت در جای جای صحیح بخاری آمده است، ولی احساس كرده كه این تعبیر جسارت به ابوبكر و عمر است، بنابراین به جای جمله فرأیتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، می‌گوید فرأیتماه كذا و كذا و كذا. معنای كذا، یعنی اینچنین، اینچنین، اینچنین.

چرا آقای بخاری چنین كاری كرده؟ اگر چنانچه این عبارت دلیل بر مذمت خلیفه اول و دوم نیست، چه معنی دارد كه آقای بخاری به جای جمله فرأیتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، بگوید فرأیتماه كذا و كذا و كذا.

خوب ذکر همین دو نمونه کافی است.حال زوایای شخصیتی دیگر بخاری را مرور کنیم:

بخارى جزء نواصب و دشمنان اهل بیت پیامبر اكرم میباشد.

چون او از نواصب و كسانیكه به حضرت على دشنام مى دادند حدیث روایت مى كند. همانند حریز بن عثمان حمصى كه هر صبح و شام هفتاد مرتبه حضرت على را لعن مى كرد( تهذیب التهذیب 2: 207 ـ مقدمة فتح البارى (كان ینتقص من علی و ینال  منه).و اسحاق بن سوید بن هبیره(تهذیب التهذیب 3: 303.(وثوربن یزید حمصی(تهذیب التهذیب4: 30 ـ كان اذ اذكر علیا یقول: لا احب رجلا قتل جدی( و حصین بن نمیر واسطی( تهذیب التهذیب 2: 337 (كان یحمل على علی(رضی الله عنه)). وزیاد بن علاقه ثعلبى كه حسنین را سب مى كرد( تهذیب التهذیب 7: 308 كان یقع فی الحسن والحسین ـ رضى الله عنهما ـ.( و سائب بن فروخ كه از دشمنان اهل بیت پیامبر بوده و آنان را در شعر و سروده هاى خود استهزاء مى كرد( تهذیب التهذیب 3: 390 كان هجّاء خبیثا فاسقا مبغضاً لال الرسول مائلا الى بنی امیة مادحاً لهم ـ العتب الجمیل: 115.(و عمران بن حطان مدح كننده قاتل حضرت علی ( تهذیب التهذیب 8: 113.( و ... و شاید بیش از سى نفر از منافقان و خوارج جزء كسانى هستند كه بخارى در صحیح خود از آنان حدیث نقل مى كند در حالیكه حتى یك حدیث از امام صادق)كه از نظر ـ  اهل  سنت ـ بسیار محترم و داراى جایگاه عظیم است) نقل نمى كند.

و یک چهارم احادیث بُخارى از امام زهرى است در حالیكه او اوّلا: جزء منحرفان از على بود(شرح نهج البلاغه 4: 102.(

ثانیاً: جزء یاران و اعوان ظلمه بود ـ چنانچه آلوسى و امام ذهبى مى گویند: خالَطَ ونادَمَ خلفاء بنی امیة مثل عبد الملك وولید وسلیمان وعمربن عبد العزیز ویزید بن عبد الملك. وكان معلّماً لأولادهم ومرشداً لهم فی الحج) سیر اعلام النبلاء 5: 337 ـ روح المعانی 3: 189)

وامام ذهبى از جعفربن محمد صادق(رضی الله عنه) نقل مى كند: إذا رأیتم الفقهاء قد ركنوا الى السلاطین فاتّهموهم(سیر اعلام النبلاء 6: 262)

ثالثاً: توجیه گر كارهاى بنى امیه، و سرپوش گذار بر جنایات آنان بود: چنانچه عمروبن عبید مى گوید: مندیل الاُمراء یعنى دستمال كاغذى پادشاهان است و معایب و پلیدیهاى خود را به وسیله او پاك مى كنند.) تاریخ مدینة دمشق 55: 370)

مكحول در باره او گفته: أفسد نفسه بصحبته الملوک یعنى در اثر مصاحبت با پادشاهان خودش را تباه كرد(سیر اعلام النبلاء 5: 339.(.

محمدبن اشكاب گفته: كان جندیّاً لبنی امیه یعنى او یكى از سربازان بنى امیه بود. (سیر اعلام النبلاء 5: 339.(

خارجة بن مصعب گفته: كان صاحب شرط بنی امیة یعنى او ژاندارم امویان بود.) تاریخ الاسلام (سال 121) ص 140)

حال سابقه استادهای بخاری را بررسی کنیم : بعضى از اساتید بخارى ملعون و بعضى دیگر نصرانى مسلك بودند. مثلا یكى از آنان اسحاق بن سلیمان معروف به شمخصه بود و ابن معین از او به عنوان ملعون تعبیر مى كرد) سیر اعلام النبلاء 12: 79.( و بعضى دیگر: معروف به ابن كلاّب بود كه مى گفتند: هو نصرانی بهذا القول(فتح البارى 1: 423 ـ سیر اعلام النبلاء 11: 175.(

حال سواد و علمش را با توجه به استادهایش بررسی کنیم : بخارى در علم رجال و سندشناسى ضعیف بوده و اشتباهات زیادى را مرتكب شده است به گونه اى كه بزرگان اهل سنت كتابهایى در بیان اشتباهات او نوشته اند؟ همانند دار قطنى كتاب الالزامات و التتبّع. و رازى: كتاب بیان خطا البخارى و خطیب بغدادى، كتاب موضح الاوهام. و او را به نداشتن اطلاع و خبرویت و تخصّص در علم رجال توصیف كرده اند. و امام ذهبى در چند جا از كتابهاى خود چنین تعبیر كرده: هذا من أوهام البخاری(تاریخ الاسلام (سال 100) ص 112 در ترجمه خالدعا مری.( هذا وهم البخاری(سیر اعلام النبلاء 5: 194 ـ در ترجمه قاسم بن عبدالرحمن دمشقى( یعنى این از اشتباهات و غلطهاى بخارى است. ابن عقده با صراحت میگوید: «یقع لمحمد ـ یعنى البخاری ـ الغلط فی اهل الشام)شروط الائمة الستة لأبى بكر المقدسى: 507 ـ البته عده كثیرى جزء منتقدان بر او هستند همانند: باجى متوفاى 474 ـ و جبائى متوفاى 498 ـ و ابن خلفون 636 و دمیاطى، ت 523 هـ و ابن رشید، ت 721 و ابوزرعة، ت 826 و عراقى، ت 806 و دهها نفر دیگر رجوع شود به كتاب البخارى و صحیحه الجامع، ص 525.(

یعنى بخارى در اسناد شامیها اشتباهات دارد

راستى كسى كه در فن رجال تخصصى نداشته باشد چگونه كتاب حدیث مى نویسد؟ و با چه حجت شرعى آنرا صحیح مى گویند؟

از فتواهایش هم کمی بگویم بد نیست : بخارى مى فرماید: اگر دو نوزاد از یك گاو و یا بز شیر بنوشند و تغذیه شوند خواهر و برادر رضاعى شده و باصطلاح نشر حرمت مى شود. و بعدها نمى توانند با هم ازدواج كنند. چون از یك جا شیر خورده اند!! اگر چنین باشد بسیارى انسانها با هم خواهر و برادرند!:

امام سرخسى مى گوید: «لو أنَّ صببین شربا من لبن شاة او بقرة، لم تثبت به حرمة الرضاع لأن الرضاع معتبر بالنسب وكما لا یتحقق النسب بین آدمی وبین البهائم، فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم، وكان محمد بن اسماعیل البخاری صاحب التاریخ ـ رضی اللّه عنه ـ یقول: تثبت الحرمة وهذه المسألة كانت سبب إخراجه من بخارا، فانه قدم بخارا فی زمن أبی حفص الكبیر ـ رحمه اللّه ـ وجعل یفتی، فنهاه أبو حفص ـ رحمه اللّه ـ وقال: لست بأهل له، فلم ینته حتى سئل عن هذه المسألة، فأفتى بالحرمة فاجتمع الناس، وأخرجوه.»

یعنى سبب طرد او از شهر بخارا همین فتوا بود، چون بخارى هنگام ورود به شهر، فتوا دادن را آغاز كرد. ابوحفص ـ یكى از بزرگان فقه ما اهل سنت ـ او را از این كار نهى كرده و گفت تو اهلیت فتوا دادن را ندارى ولى بخارى گوش به حرف او نداده و فتوایى به تاثیر شیر گاو و بز در خواهر و برادر رضاعى شدن داد و مردم او را تحمل نكرده و از شهر بیرون انداختند.(دقت شود نگوید که عایشه هم همچین فتوایی داده است.و روی مسئله زیاد مانور ندهید .چون هرچه بیشتر موشکافی شود به ریش ما مسلمانان بیشتر میخندند)

از افکار پلید بخاری هم اینکه او همانند ابن تیمیه طرفدار تثلیث (یعنی خلیفه اول ابوبکر و دومی عمر و سومی عثمان و بخاری در تاریخ صغیر خود چهارمی را معاویه !!! می اورد) بود

امام احمدبن حنبل هم دل خوشی از این بخاری حنبلی مذهب نداشت و پیروان نظریه تثلیث و كسانى كه امامت را براى حضرت على نپذیرند، گمراه تر از الاغ مى داند و مى گوید: من لم یثبت الامامة لعلی فهو أضلُّ من حمار( ائمة الفقه التسعة: 208... أكان علی یقیم الحدود ویأخذ الصدقة ویقسمها بلاحق وجب له؟ اعوذ باللّه من هذه المقالة، بل هو خلیفة رضیه اصحاب رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـوصلّوا خلفه وغزوا معه وجاهدوا وحجوا وكانوا یسمونه امیرالمؤمنین راضین بذلك، غیر منكرین فنحن لهم تبع..(

و دستور قطع رابطه با این افراد را داده و مى گوید: من لم یربّع علی بن ابیطالب الخلافة فلا تكلّموه ولا تناكحوه(طبقات الحنابلة 1: 45.(

و در جاى دیگر ضمن حمله به طرفداران این نظریه، گفته است: این قول پست و زشتى است.

«هذا قول سوء ردیء(السنة حلال: 235 ـ سألتُ أبی عن قوم یقولون: إن علیاً لیس بخلیفة. قال: هذا قول سوء ردی)

طبق نظر امام الحنابلة، امام ابن تیمیه گمراهتر از حمار است و باید او را طرد كرد. و همچنین امام بخارى كه طرفدار این نظریه است. پس او چگونه او را از بزرگترین محدثان و كتاب او جزء صحاح شمرده مى شود؟

خوب این بخاری بود از نظر علمای معتبر اهل سنت.

حال نقدی سریع بر پاسخهایتان

نقد جواب سوال 1 :

در اینجا نظر حضرت علی راجع به ابوبکر و عمر اورده شده است.و نظر حضرت راجع به ان دو دروغگو ، پیمان شکن و خائن و مستبد میباشد.و شما در اینجا دنبال توجیه هستید.بخاری شما نتوانسته است به این راحتی از کنار این کلمات (دروغگو و پیمان شکن و خائن )بگذرد و به جای انها اینچنین و اینچنین و اینچنین گذاشته است. بخاری اورده است :

این روایت در جای جای صحیح بخاری آمده است، ولی احساس كرده كه این تعبیر جسارت به ابوبكر و عمر است، بنابراین به جای جمله فرأیتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، می‌گوید فرأیتماه كذا و كذا و كذا. معنای كذا، یعنی اینچنین، اینچنین، اینچنین.

چرا آقای بخاری چنین كاری كرده؟ اگر چنانچه این عبارت دلیل بر مذمت خلیفه اول و دوم نیست، چه معنی دارد كه آقای بخاری به جای جمله فرأیتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، بگوید فرأیتماه كذا و كذا و كذا. بگذارد.مثل شما توجیه کردن برای بخاری مانند اب خوردن بود.ولی وقتی نظرات عمر را در رابطه با حضرت علی میبیند .توجیه نمیتواند جوابگو باشد.حال نمونه ای از سخنان عمر راجع به حضرت علی :

به خدا پناه میبرم از مشکلی که ابولحسن برای گشودنش نباشد(تاریخ ابن کثیر ج7ص359 :الغدیر ج3ص97)

حکم ، حکم علی است (استیعاب ج2 ص364)

علی مولای من است(الریاض النضره ج2ص71 ؛ صواعق المحرقه :26 ؛مناقب خوارزمی :97 )

بی شمار بودن مناقب امام علی ؛ عمر میگوید اگر دریاها مرکب شوند و رویدنی ها قلم و انسانها نویسنده و جنیان حسابگر نمیتوانند فضائل تو را امار گیری کنند ای ابولحسن(الموده القربی ،موده پنجم :55 و ینابیع الموده :297)

علی معیار هدایت است(ذخائر العقبی :61؛ ریاض النضره ج2 ص214.166؛ینابیع الموده :203؛ملحقات احقاق الحق ج17 ص29)

علی بهترین فتوا دهنده است (طبقات الکبری ج2ص339 ؛ انسباب الاشراف ج 1ص167 ؛ سنن دارلقطنی :ص81)

خدایا مرا در مشکلی که برای گشودنش پسر ابی طالب نباشد قرار مده (تذکره سبط :87؛مناقب خوارزمی :85؛الغیث المنسجم ج1ص168؛ملحقات احقاق الحق ج8ص211)

سرزمینی که تو ای ابولحسن نباشی خدا مرا باقی نگذارد(ارشاد الساری ج3ص195؛الغدیرج3ص97)

به خدا پناه میبرم که در میان قومی باشم و تو ای ابولحسن انجا نباشی(ریاض النضره :197 ؛ مسند احمد ج2ص352 ؛اخبار المکه ج1 ص323)

ای علی خدا مرا پس از تو باقی نگذارد(ریاض النضره ج2ص197؛مناقب خوارزمی :60 ؛فیض القدیر ج4ص357)

اگر علی نبود عمر هلاک میشد ( تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه ، ص 152، مواقف ، ایجی ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازانی ، ج 2 ، ص 294 ، تفسیر روح المعانی ، فخررازی ، ج 21 ،ابن مردویه اصفهانی ، ص 88، ینابیع المودة ، قندوزی حنفی ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و ج 3 ، ص 147 ، تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه، ج 1 ، ص 162، تمهید الاوائل فی تلخیص الدلائل ، باقلانی ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوی الکبیر ، ماوردی شافعی ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسیر سمعانی ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل فی صنعه الاعراب ، زمخشری ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربی ، ج 1 ، ص 203 ، حاشیه الرملی ، رملی ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثیث ، سعودی غزی عامری ، ج 1 ، ص 186، بریقه محمودیه ، محمد بن محمد خادمی ، ج 2 ص 108، منع الجلیل ، محمد علیش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضی عبدالنبی نکری، ج 1 ، ص 80. )

با این تفاسیر میشود به راحتی حدیثی را تعغیر داد و گفت نظر حضرت علی این بود ، در صورتی که اشتباه میکرد !!!

و اما ماجرای اصلی فدک : بعد از فتح قلاع خیبر بزرگان و مالکین فدک و عوالی (که هفت قریه در هم بوده است در دامنه کوه های مدینه) آمدند خدمت رسول اکرم(ص) و قرار داد صلحی نمودند که نصف تمام فدک از آن آنحضرت باشد و نصف دیگر مال خودشان باشد چنانکه یاقوت حموی صاحب معجم البلدان و احمد بن یحیی بلاذری بغدادی متوفی سال 279 در تاریخ خود و ابن ابی الحدید معتزلی در جلد چهارم شرح نهج البلاغه نقلا از ابوبکر احمد بن عبد العزیز جوهری و محمد بن جریر طبری در تاریخ کبیر و دیگران از محدثین و مورخین اهل سنت ثبت نموده اند. بعد از برگشتن به مدینه جبرئیل از جانب رب جلیل نازل و آیه * و آت ذاالقربی حقه و المسکین و ابن السبیل و لا تبذّر تبذیرا * را بر آن حضرت خواند. رسول خدا(ص) تامل نمود که ذی القربی کیست و حق آنها چیست. جبرئیل مجددا شرفیاب گردیده و عرض کرد خداوند می فرماید: ادفع فدکا الی الفاطمة یعنی فدک را به فاطمه واگذار کن. رسول اکرم(ص) فاطمه(س) را طلبید و فرمود: خداوند مرا امر کرده فدک را به شما واگذارم. فلذا در همان مجلس فدک را به فاطمه هبه و واگذار نمود. که در تایید این مطلب امام المفسرین احمد ثعلبی در تفسیر کشف البیان و جلال الدین سیوطی در جلد چهارم تفسیر خود از حافظ بن مردویه احمد بن موسی مفسر معروف متوفی سال 352 از ابی سعید خدری و حاکم ابوالقاسم حسکانی و ابن کثیر عماد الدین اسماعیل بن عمر دمشقی فقیه شافعی در تاریخ و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 39 ینابیع الموده از تفسیر ثعلبی و جمع الفواعد و عیون الاخبار نقل می کنند چون نازل شد آیه و آت ذی القربی حقه رسول اکرم(ص) فاطمه را خواند و فدک بزرگ را به او اعطا نمود. پس میبینید که فدک هبه بوده است دوست عزیز

و دلیل بر بطلان این حدیث (ما انبیاء ارث از خود به جای نمیگذاریم) عمل و فعل خود خلیفه ابوبکر است زیرا اگر حدیث صحیح بود بایستی آنچه از رسول خدا(ص) مانده همه را ضبط نمایند و وراث آن حضرت حق تصرف به هیچ چیز پیغمبر(ص) نداشتند معذالک ابوبکر حجره فاطمه را به او داد و حجرات عایشه و حفصه زوجات آن حضرت را از باب میراث به آنها داد. از این كه بگذریم چطور شد كه عایشه و حفصه زنان پیغمبر و دختران ابوبكر و عمر از آنحضرت ارث مى بردند، ولى فاطمه زهرا دختر پیغمبر صلى الله علیه و آله را از ارث آن حضرت منع كردند؟!


دلیل دیگر بر بطلان این حدیث: اگر این حدیث صحیح و ایمان به او داشتند که گفته رسول خداست پس چرا بعد از ضبط فدک که صدقه مسلمین بود ( به عقیده آنها ) ابوبکر نوشت من فدک را به فاطمه دادم و عمر مانع شد و نامه را گرفت و پاره کرد. و عجب آنکه همین عمری که آن روز نامه را پاره کرد و اعتراض نمود به رد فدک- خود در دوره خلافت فدک را به ورثه حضرت فاطمه(س) رد کرد چنانچه علامه سمهودی محدث و مورخ معروف مدینه و یاقوت بن عبد الله رومی حموی در معجم البلدان نقل می نمایند که ابوبکر در زمان خلافت فدک را تصرف نمود و عمر در دوره خلافت خود واگذار کرد به علی(ع) و عباس.
و اگر ابوبکر به عنوان فیء مسلمانان حسب الامر رسول خدا(ص) فدک را تصرف نمود عمر به چه دلیل حق مسلمانان را به یک نفر واگذار کرد؟؟!!
دلیل دیگر هم این رفتارهای متناقض خلفا در برابر فدک میباشد.مثلا ابوبکر فدک را پس نداد ولی زمان عمر ان را پس داد و باز دوباره ان را گرفت و ...

و اما ضرب المثلی که برایتان اورده اید درست ان را ترجمه نکرده اید!! ما ایرانی ها در این مواقع میگویم اسب نخریده و اخور بسته.

در مورد کلمه وصی در منابع اهل سنت : در اینجا کمی از منابع اهل سنت را میاوریم که پیامبر در قبال حضرت گفته است تو وصی پس از من هستی.البته در اینجا یک شبهه که بیشتر وهابیون وارد میکنند( وجود ابومریم است و عبدالله بن القدوس در سند که ضعیف هستند) هم جواب داده میشود :

ـ

اد امه مطلب :بفرما


ادامه مطلب


نوع مطلب : شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



1391/03/21 :: نویسنده : سجاد
 

از تمام شما عزیزان خواهش میکنم واین مطلب را تا اخر بخوانید

از اول شروع اسلام اغاز میکنیم که هنگامی که پیامبر اطرافیان را به اسلام دعوت نمود و اعلام کرد چه کسی با من بیعت مینماید تا هم برادر وصی و جانشین من شود و کسی سخن نگفت در بین جمع پسر بچه ای فرمود که ای محمد من با تو بیعت نموده و به دین تو ایمان دارم و پیامبر درخواست خود را تا سه بار اعلام نمود که اهل بنی هاشم همگی سر باز زدن و هر سه بار حضرت علی(ع)اعلام نمود که ایشان به اسلام ایمان دارد و در این هنگام پیامبر رحمت دست علی را گرفت و اعلام نمود که این پسر عموی من علی است او اولین کسی بود که به من و دین من ایمان اورد پس او جانشین وصی و برادر من بعد از من خواهد که در چند کتاب اهل سنت در مورد این مطلب به واقعیت اغراق شده و اولین کسانی که به اسلام ایمان اوردن حضرت علی (ع)و خدیجه(ع)بود مطلب بعد در مورد تولد علی بود که ایشان به دلیل پاکی که داشتند در خانه خدا به دنیا امدن و این نعمت نسیب کسی جز ایشان نشد و شکاف خوردن خانه خدا هم که هم اکنون معلوم است بر حقانیت این مطلب اغراق می نماید زیرا چنین انسان پاک ووالائی که در اینده یار و یاور پیامبر وجانشین بعد از او می باشد باید دارای نشانه هایی باشد و کسی که پیامبر در واقعه غدیر از طرف خداوند به ایشان هشدار داده می شود که ای محمد اگر امروز این کار را انجام ندهی رسالت را انجام نداده ای به این دلیل است که یعنی اگر جانشین بعد از خود را انتخاب نکنی مانند این است که رسالت را به پایان نرسانده ای پس نتیجه می گیریم که این ایه در مورد جانشینی و ولایت ایشان است زیرا مسئله جانشینی یک مسئله مهم می باشد چون اگر اسلام دارای جانشین نباشد که مطالب اسلام و قران را به طور صحیح بعد از پیامبر اکرم(ص)به مردم ابلاغ بنماید پس در ان صورت نمی توان گفت که اسلام یک دین جاودان باشد و مسئله بعد قال الله الحكیم: ((و یوثرون علی انفسهم و لو كان بهم خصاصة))
ترجمه:
اگر چه خود نیازمند به چیزی باشند دیگران را بر خویش مقدم دارند و ایثار كنند.))
((قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ((ایما امرء اشتهی شهوه فرد شهوته و اثر علی نفسه غفرله))
ترجمه:
هر كس چیزی را شدیدا بخواهد و خود را از آن خواهش نگه بدارد گناهانش آمرزیده شود))
شرح كوتاه:
بالاترین درجات جود و بخشش، ایثار است، چه آنكه در ایثار هم با مال و هم با جان با نیاز مبرم و ضروری خود آن را به دیگران می دهد و خود را فدا می كند.)
در مورد خوابیدن ایشان در شب در بستر رسول خدا ان هنگام که مشرکان قصد کشتن ایشان را داشتند که در این مورد ایه بالا بر پیامبر نازل شد  ودر ان هنگام ابوبکر در بین راه پیامبر را دید و پیامبر از ترس این که ابوبکر از ترس مشرکین جای پیامبر را معذفی نکند او را با خود برد و البته کسی را مانند علی(ع)که در شجاعت بی باک بود نمی توانست پدا کند  و تمام علمای اهل سنت بر صحت این مسئله اغراق کرده اند .و مسئله بعد در مورد زهرای مرضیه(ع)بود که رسول خدا ایشان را با وجود این خواستگاران زیادی داشت (عمر و چند نفر دیگر) به عقد علی دراورد که این امتیازی بالا برای علی است و اینکه پیامبر به جز فاطمه از خدیجه دختر نداشته و اهل سنت نظر بر این دارند که عثمان بن عفان داماد پیامبر بود که این گفتار کذب اشکار است زیرا پیامبر چندین بار در جمع صحابه مقام فاطمه را بلند توصیف نموده واعلام کرده که فاطمه پاره جگر من است و هیچ کس مانند علی خوشبخت نیست به خاطر داشتن پدر زنی مانند من که این مطلب در کتب اهل سنت ذکر شده و این مطلب بر بی لیاقتی دیگر خواستگاران حضرت فاطمه و نبودن دختر دیگر از ام المومنین خدیجه کبری(ع)اغراق مینماید و در مورد حادثه غدیر که پیامبر علی را به عنوان وصی و جانشین بعد از خود معرفی نمود و بیش از 105کتاب اهل سنت در باره این حادثه و صحت بودن حادثه غدیر مطالبی ذکر نمودند که به شرح زیر می باشد

با توجه به اینکه در تمامی منابع معتبر شیعه واقعه غدیر به طور کامل همراه با وقایع قبل و اتفاقات بعد از آن ذکر شده است از ذکر منابع شیعه در زمینه سند واقعه غدیر خودداری کرده و صرفا منابع اهل سنت را ذکر کردیم.

برای جستجوی بیشتر می توانید به کتاب" الغدیر" علامه امینی مراجعه کنید.

اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227.

اخبارالدول وآثارالاول:ص102.

أربعین الهروی:ص12.

أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203 و338 و339 و389 و581-545 و681 .

الارشاد: ص420.

أسباب النزول:ص135.

أسد الغابه:ج1ص308و367.ج2ص233.ج3ص92و93و274و307و321.ج4ص28.ج5ص6و205و208.

الامامه و السیاسه:ج1 ص109.

أنساب الاشراف:ج1 ص156.

البدایه و النهایه:ج5 ص208-213و227و228-ج7ص338و344-349.

بلاغات النساء:ص72.

تاریخ بغداد:ج8ص290-ج7ص377-ج12ص343-ج14ص236.

التاریخ الکبیر:ج1ص375-ج2قسم2ص194.

تاریخ الخلفاء:ص114و158و179.

تفسیر الثعلبی:ص78و104و181و235.

تفسیر الطبری:ج3ص428.

تفسیر فخر الرازی:ج3ص636.

التمهید(باقلانی):ص171.

الجمع بین الصحاح:ص458.

حیاه الصحابه:ج2ص769.

حلیه الاولیاء:ج5ص26و363-ج6ص294.

الخصائص:ص4و49و51.

خصائص النسائی:ص21و40و86و88و93و94و95و100و104و124.

الخصائص(السیوطی):ص18.

الخطط والآثار(مقریزی):ص220.

الدر المنثور:ج2ص259و298.

دول الاسلام(ذهبی):ج1ص20.

ذخائرالعقبی:ص67و68.

روضات الجنات(زمجی):ص158.

سر العالمین(غزالی):ص16.

سنن الترمذی:ج5ص591 .

سنن ابن ماجه:ج1 ص43.

سنن النسائی:ج5 ص45.

سنن المصطفی صلی الله علیه و آله:ج1ص45.

السیره النبویه(زینی):ج3 ص3.

شرح نهج البلاغه(ابن أبی الحدید):ج1ص317و362-ج2ص288-ج3ص208-ج4ص221-ج9ص217.

الشرف الموبد(نبهانی):ص58و113.

شواهد التنزیل:ج1ص158و190.

صحیح الترمذی:ج1ص32-ج2ص298-ج5ص633.

صحیح مسلم:ج4ص1873.

الصواعق المحرقه:ص25و26و73و74.

طبقات ابن سعد:ج3ص335.

العقد الفرید:ج5ص317.

عمده الاخبار:ص191.

الفصول المهمه:ص23و24و25و27و74.

الفضائل(ابن حنبل):ج1ص45و59و77و111-ج2ص560و563و569و592و599-ج3ص27و35.

فضائل الصحابه:ج2ص610و682.

الکفایه:ص151.

کفایه الطالب:ص13و17و58 و62 و153و285و286.

کنز العمال:ج1ص48-ج6ص397-405-ج8ص60-ج12ص210-ج15ص209.

الکوکب الدری:ج1ص39.

مجمع الفوائد:ج9ص103-108و163.

مختلف الحدیث(ابن قتیبه):ص52و276.

مروج الذهب:ج2ص11.

مستدرک الحاکم:ج3ص109و110و118و371و631.

مسند ابن حنبل:ج1ص84و119و180-ج4ص241و281و368و370و372-ج5ص347و366و370و419-494-ج6ص476.

مسند الطیالسی:ص111.

مصابیح السنه:ج2ص202و275.

معارج النبوه:ج1ص329.

المعارف(ابن قتیبه):ص58.

معالم الایمان(دباغ):ج2ص299.

المعتصرمن المختصر:ج2ص301و332.

معجم البلدان:ج2ص389.

المعجم الصغیر:ج1ص64و71.

المعجم الکبیر(طبرانی):ج1ص149و157و390-ج5ص196.

مقاصد الطالب:ص11.

مقتل الحسینعلیه السلام(خوارزمی):ص47.

مقصد الراغب:ص39.

المنار:ج1ص463.

مناقب الائمه(باقلانی):ص98.

المناقب(ابن جوزی):ص29.

المناقب(ابن مغازلی):ص16و18و20و22و23و24و25و224و229.

المناقب(عبدالله شافعی):ص106و107و122.

منتخب کنز العمال:ج5ص30و32و51.

المواقف:ج2ص611.

موده القربی:ص50.

نزهه الناظرین:ص39.

النهایه(ابن الأثیر):ج4ص346.

نهایه العقول:ص199.

الوفیات(ابن خلکان):ج1ص60-ج2ص223.

ینابیع الموده:ص29-40و53-55و81و120و129و134و154و155و179-187و206و234و284.

الاصابه:ج1ص372و550-ج2ص257و382و408و509-ج3ص512-ج4ص80.

الاستیعاب:ج2ص460.

أشعه اللمعات فی شرح المشکاه:ج4ص89و665و676.

تفریح الأحباب:ص31و32و307و319و367.

التمهید و البیان(أشعری):ص237.

الفتوح(ابن الأعثم):ج3ص121.

التمهید البیان(أشعری):ص237.

ثمار القلوب(ثعالبی):ص511.

الأعتقاد(بیهقی):ص182.

تاریخ دمشق:ج1ص370-ج2ص5و85و345-ج5ص321.

الجمع بین الصحاح:ص458.

الشفاء(قاضی عیاض):ج2ص41.

أسنی المطالب:ص4و221.

انسان العیون:ج3ص274.

الأنوار المحمدیه:ص251.

بلوغ الأمانی:ج1ص213.

البیان والتعریف:ج2ص36.

التاج الجامع:ج3ص296.

تجهیز الجیش:ص135و292.

ذخائرالعقبی:ص67و68.

الحاوی للفتاوی:ج1ص79و122.

الریاض النضره:ج2ص169و170و217و244و348.

السیره الحلبیه:ج3ص274و283و369.

شرح المقاصد:ج2ص219.

فرائد السمطین:ج1ص56و64و65و67و68و69و72و75و76و77.

العثمانیه:ص145.

مرقاه المفاتیح:ج1ص349-ج11ص341و349.

مصابیح السنه:ج2ص202و275. المورود فی شرح سنن أبی داود:ج1ص214

ودر این کتاب ها در مورد این که اولین کسی که با علی (ع)بیعت نمود نوشته است که عمر بن خطاب بوده است

و مسئله فدک بحث دیگراست که عمر و ابوبکر در دارالخلافه جمش شدند و اعلام کردن که با استناد به این حدیث که پیامبران با خود ارث باقی نمیگذارند فدک را غصب نموده و حق زهرا و فرزندان او را نابود کردن که اثبا ت این ادعا و حدیث این است که پیامبرانی مانند ادم(ع) قبل از مرگ عده زیادی از گوسفندان و باغات خود را به طور عادلانه بین فرزندان تقسیم نمود یا سلطنت دادود(ع) که به سلیمان(ع) یا این که حضرت نوح (ع)چند راس گوسفند را برای فرزندش سام به ارث گذاشت و یا ابراهیم و یا یعقوب....و مسئله مهم تر اینکه جانشینی بعد از خود را به فزند خود می دادند مانند ادم که جانشینی بعد از خود را به شیث(ع)داد یا نوح که جانشینی بعد از خود را به سام (ع)داد یا یعقوب(ع)که جانشینی بعد از خود را به سلیمان(ع)داد و یا........

و مسئله بعد زمان جانشینی بودن که ابوبکر و عمر با این حقه که علی توانایی اداره امور مملکت را ندارد به زور و اجبار از او بیعت گرفته و قبل از ان با چند تن از افراد شرور و حرامزاده به خانه حضرت زهرا وارد شدن و ان خانه را به اتش کشید ند و ایشان را به شهادت رسانده و علی را به دارالخلافه برده این در حالی است که علی پسر عموی رسول خدا می توانست همه ی انها را یک جا قتل عام نماید از به دلیل بیعتی که از رسول اللع گرفته و قسم خورده بود که تا چند ماه بعد از شهادت پیامبر با کفار و ناکثین ومارقین وقاسطین جنگ و دعوا ننماید و این به دلیل احترام به خون ان پیامبر اکرم بود و علی کسی که روز و شب را در کنار رسول خدا بود در تمام جنگ ها شرکت نمود و کسی که توانست افراد قدرتمند عرب یعنی کمفار را مانند عمروبن عبدود را به هلاکت رساند و کسشی که پیامبر بر روی شانه ایشان تکیه داده بود و جان به جان افرین تسلیم نمود کسی که مراسم تدفین پیامبر را خود انجام داد در حجالی که بعضی از افراد در دارالخلافه مشغول تقسیم کارها و غصب خلافت بودن چگونه امکان دارد که نتواند خلافت واداره امور را به دست بگیرد و با استناد به منابع ذکر شده در بالا در کتب اهل سنت امده که هنگامی علی(ع) وارد مکانی می شد که ابوبکر حضور داشت ابوبکر اعلام میکرد که دیگر از ابوبکر چیزی نپرسید و سوال نکنید که علی امده و تا موقعی که علی هست ابوبکر چگونه می تواند حرف بزند در حالی که تمام علم ها در نزد علی است پس ناگزیر ابوبکر سکوت اختیار میکرد و همچنین عمر اعلام میکرد که اگر علی نبود هر ایینه عمر نابود می شدکه در مورد مطلب بالا اکثر علما اهل سنت بر این سخن تاکید دارند و اینکه پیامبر اسلام در حدیث ثقلین اعلام کرده اند که از مسلمانان می خواهم که اهل بیت و قرانم را اطاعت نمایند تا رستگار شوند وذکر اهل بیت در اینجا برای این است که وجود یک مفسر اگاه و کسی که بتواند مطالب قران رابه خوبی به مردم بفهماند و نیاز های مردم را بعد رسول خدا برای مردم برطرف و به سوالات انان پاسخ دهد ایا چنین کسی جز علی و اولاد او می تواند باشد که هر اینه در خدمت و در کنار و یار و یاور پیامبر بوده اند و همانگونه که این 5نفر ال عبا (واولادامام حسین ) هنگامی که پیامبر با اهل کتاب قصد مباهله نمود به انها اعلام کرد که فردا با شما مباهله انجام می نمایم و بعد از این گفتار به خانه ام سلمه (ع)امد و در ان هنگام امام علی (ع) و حضرت زهرای کبری( سلام الله علیه)و امام حسن(ع)و امام حسین (ع)وارد شد و پیامبر این 4نفر را کنار خود قرار داد و زیر عبای مبارکشان قرار داد و در این موقعه جبرئیل (ع)وارد شد و ایه( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا)ایه 32سوره احزاب که ای اهل بیت پیامبر خداوند اراده نموده که از شما اهل بین الودگی و پلیدی را دور نماید (یعنی معصوم بودن)و شما را پاک و طاهر گرداند که البته ایشان از زمان تولد پاک و پاکیزه بوده اند اما برای اینکه به مردم ثبت شود که کسی مانند این 5نفر و فرزندان حسین (ع)معصوم نمی باشد که جبرئیل این ایه را به پییامبر ابلاغ نمود و در این هنگام ام سلمه(ع)اجازه خواستند که وارد جمع انها شود و پیامبر اجازه وردد به ایشان نداد و گفت:ای ام سلمه اینها اهل بیت من هستند و تو نمی توانی وارد شوی اما تو سرنوشت و عاقبت خوبی داری و حال می توان گفت این ایه در مورد کسی دیگر است ؟خیر زیرا اگر در مورد مومنان و کسان دیگر بود پس نباید در بین اسلام تفرقه به وجود می امد و البته ایجاد اختلاف در اسلام تقصیر کسانی بود که میخواستنداز علی به زور بیعت گرفته و غصب ولایت نمایند و مطلب بعد در مورد اینکه چرا اسن امام علی(ع)در قران به طور غیر مستقیم نیامده باید گفت که سم ایشان و امامن بعد از ایشان که از فرزندان خود است در قران امده مانند اهدنا صراط المستقیم این راه مستقیم است ایا می دانید چه چیز را مستقیم است جواب معلوم است ولایت علی که پیوستن به ان مانند گرفتن راه مستقیم است و ایه( انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنو الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون مائده ایه 57همانا ولی و سرپرست شما خدا و رسولش است و کسانی که اقامه نماز میکنند و زکاه پرداخت می نمایند دز حالی که در رکوع هستند) ایا میشود گفت چه کسی در حال رکوع زکات میدهد اری پاسخ این سوال روایتی از اهل سنت و شیعه است که یک روز امام علی (ع)در مسجد در حال نماز بود و در روکوع بودند که یک مرتبه فقیری امد و طلب صدق نمود حضر در حالی که انگشتر در دست داشتند این انگشتر را به ایشان دادن و بعد از چند دقیقه این ایه به پیامبر نازل شد که پیامبر سراسیمه وارد مسجد شد وگفت چه کسی در حال رکوع زکات داده همه جمع به علی اشاره کردند پس این ایه نیز به جنشین بودن علی بعد از پیامبر اشاره می نماید و مسئله بعد امر مهم ولایت است همانگونه که در قران کریم اورده شده که ما هر امتی را ازمایش مینمایم

ایامیشود گفت که ازمایش دین ما اسلام چه بود ؟بله همین مسئله ولایت بود زیرا امت اسلامی فقطبا شناخت از امام بعد از پیامبر میتواند را اصلی را بپیماید و حال یک مثال می اورم مثلا ولایت را به عنوان یک صافی قرار دهید که کسانی که ولایت را قبول دارند به پایین میریزند و کسانی که امر ولایت را قبول ندارند در بالای صافی میمانند و این گونه می توان افرار خوب و خبیث را از هم جدا نمود و گرنه اگر اسم امامن در قران می امد دیگر افراد خبیث از افراد خوب جدا نمی شدند و جامعه اسلامی غرق در فساد و هرج و مرج بو د مانند قوم نوح هنگامی که به امر پروردگار درختی کاشت تا بزرگ شود و به قوم خود گفت هنگامی که این درخت بزرگ شد ا ان کشتی میسازیم اما بعد از بزرگ شدن درخت نوح گفت که باید درختی دیگر قرار دهیم و بعد از بزرگ شدن ان درخت دوم کتی را میسازیم که با این سخن چند نفر مرتد و از نوح جدا شدند و این کار چند بار انجام شد تا هنگامی که فقط چند نفر باقی ماندند حدود 80نفر که به نوح گفتند اگر چند بار دیگر ما را به کشتن درخت وادار کنید ما اطاعت می نماییم و از طرف پروردگار وحی امد که ای نوح ساخت کشتی را اغاز نما که افراد خبیث از افراد پاک جدا شدند حال بنده فکر میکنم ذکر این چند مطلب کافی باشد تا اندیشه روحانی و تفکر حقیقت اصلی ولایت را درک نمایید و خطاب بنده به برادران اهل سنت این است یک بار هم که شده در باره امامن معصوم تحقیق نمایید تا ببینید که ایشان حق هستند و باید بگویم که شما عزیزان می توانید باشماره09640حوزه علمیه قم به صورت رایگان پاسخ تمام سوالات دینی و شبهات را دریافت نمایید و کسانی که واقعا میخواهند تحقیق کنند اینجانب اماده خدمت گذاری میباشم

با ارزوی سلامتی برای شما عزیزان اللهم عجل لولیک الفرج





نوع مطلب : شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، 
برچسب ها : علی حق است،
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



 

 


آیا پیامبر بعد از خودش جانشینی معرفی نکرد؟

بسم الله


یکی از شبهاتی که اهل تسنن خصوصا وهابیون وارد میکنند این است که پیامبر وصیّت در مورد خلافت بعد از خودشان نکرده است وشیعه هیچ دلیلی بر آن ندارد. آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله) شخص خاصی را برای این امر تعیین کرده‌اند، به چه دلیل؟ و در صورت انتخاب، این شخص چه کسی بوده است؟
اما دو جواب به این شبهه
 جواب اجمالی:
دلائل بسیاری در دست است که پیامبر اکرم (ص) حضرت علی (ع) را به عنوان جانشین و خلیفة بلافصل بعد از خود معرّفی نموده است. و از آن جمله می‌توان به حدیث «الانذار فی یوم الدار» و حدیث «ثقلین» و حدیث «منزلت» و … اشاره نمود.
جواب تفصیلی:
وصیّت نمودن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)‌ در مورد خلافت امیرالمؤمنین ( علیه السلام)‌ از موضوعات واضحه واز مسلمات است و بزرگان شیعه و اهل سنت معتبر آن را به طرق مختلف نقل کرده‌اند که پیامبر (ص) از اوایل بعثت تا آخرین روزهای عمر در مکان  وزمانهای متفاوت، علی ابن ابی طالب (ع) را به عنوان جانشین  و امام بعد از خود معرفی وسفارش نموده است. اینک به چند نمونه از کلام اهل سنت در این خصوص اشاره می‌کنیم.
1ـ حدیث «الإنذار فی یوم الدار»: ابن جریر طبری در تاریخ خود از ابن عباس می‌نویسد که علی ابن ابی طالب گفت: وقتی این آیه بر پیامبر (ص) نازل شد که «وانذر عشیرتک الأقربین»[1] پیامبر (ص) مرا خواند وگفت: حدود چهل نفر از خویشاوندان مرا برای خوردن طعام دعوت کن، ومن چنین کردم وحمزه وعباس وابولهب و… را دعوت کردم. سپس   پیامبر (ص) در میان این جمع دستور الهی را که جبرئیل برآن حضرت آورده بود، اجرا نمود وبه ایشان گفت: ای فرزندان عبدالمطلب، خداوند مرا فرموده، شما را به سوی او دعوت کنم، ورسالت خویش را از خویشان خود آغاز نمایم، پس هر کس از شما بر این امر مرا یاری کند، برادر ووصی وجانشین من در میان شماست هیچ کس از ایشان به پیامبر (ص) پاسخی نداد واز ترس به او پشت کردند. در این حال من که جوان‌ترین آنها بودم گفتم: من ای نبی خدا تو را در انجام رسالت یاری می‌کنم، پس دست مرا گرفت وگفت:« ان هذا اخی ووصیی وخلیفتی فیکم، فاسمعوا له وأطیعوا، قال علی بن ابی طالب: فقام القوم یضحکون ویقولون لأبی طالب: قد أمرک أن تسمع لابنک وتطیع» [2]یعنی این برادر وجانشین من است در میان شما پس سخنان او را بشنوید واو را اطاعت کنید، پس همه ایستادند ودر حالیکه می‌خندیدند، به ابی طالب می‌گفتند: تو را امر کرد که سخنان پسرت را گوش کنی واطاعت کنی.
2ـ هیثمی در مجمع الزوائد می‌آورد، عن عبد الله بن مسعود، قال: «استتبعنی رسول الله (ص) لیلة الجن فانطلقت معه حتی بلغنا أعلی مکة فخطّ لی خطاً (وساق الحدیث الی ان قال) قال: - ای النبی (ص) - انی وعدت أن یومن بی الجن والإنس، فاما الأنس فقد آمنت بی، واما الجن فقد رأیت، قال: وما أظن أجلی إلا قد اقترب، قلت: یا رسول الله الا تستخلف أبابکر؟ فأعرض عنی فرأیت أنه لم یوافقه، فقلت : یا رسول الله ألا تستخلف عمر؟ فأعرض عنی فرأیت أنه لم یوافقه، فقلت یا رسول الله ألا تستخلف علیاً؟ قال: ذاک والذی لا اله الا هو إن بایعتموه وأطعتموه أدخلکم الجنة اکتعین. قال رواه الطبرانی» [3]یعنی عبد الله بن مسعود می‌گوید: پیامبر(ص)  مرا دعوت کرد تا به دنبال او بروم.. پس من به دنبال او روان شدم تا این‌که به مرتفع‌ترین مکان رسیدم، پس برای من نوشته‌ای را مرقوم فرمود. تا اینجا که می‌گوید، پیامبر (ص) فرمود: همانا به من وعده داده شده‌ که تمام جن وانس به من ایمان آوردند، پس انسان‌ها به من ایمان آوردند امّا جن همانا ریاکارانه عمل کرد وگمان می‌کنم آشکارتر از این باشد مگر این‌که وعدة داده شده نزدیک است. گفتم: ای رسول خدا آیا جانشین خود ابابکر برمی‌گزینی؟ پس از من روی گرداند که فهمیدم با این امر موافق نمی‌باشد. (و مرگ من فرا رسیده باشد) گفتم: ای رسول خدا آیا جانشین خود را عمر انتخاب می‌کنی؟ پس از من روی گرداند که فهمیدم با این امر موافق نمی باشد. من گفتم: ای رسول خدا آیا جانشین خود را علی برمی‌گزینی؟ فرمود اوست وقسم به آن کسی که جز او خدایی نیست واگر با او بیعت نمایید واطاعتش کنید، همگی شما را به بهشت داخل می‌کند.
3ـ احمد بن حنبل در مسند خود از جابر بن سمره به سند خویش چنین نقل می‌کند: «قال رسول الله (ص) : لا یزال الدین قائماً حتی یکون اثنا عشر خلیفة من قریش» [4]یعنی پیوسته دین پایدار است تا اینکه دوازده خلیفه از قریش بیایند. که این روایت سندی محکم وقوی است بر حقانیت مذهب شیعة اثنی عشری که اولین ایشان علی ابن ابی طالب وآخرین آنها مهدی است. ودلیل بر بطلان دیگر مذاهب، زیرا این روایت برآنچه که اهل عامه به آن معتقد است در خلفای راشدین چهارگانه یا پنج گانه به انضمام حسن بن علی (ع) ، قابل انطباق نیست، چرا که آنها تعدادشان کمتر است یا خلافت غیر از این‌ها از بنی امیه یا بنی العباس هم با این روایت سازگاری ندارد، چرا که آنها تعدادشان بیشتر است وهمینطور مذاهب دیگر مثل اسماعیلیه، فطحیه وزیدیه.
ـ هیثمی در مجمع الزوائد خود از سلمان روایت می‌کند که سلمان گفت: «یا رسول الله إن لکل نبی وصیا فمن وصیک؟ فسکت عنی فلما کان بعد رأنی فقال: یا سلمان فأسرعت الیه، وقلت لبیک، قال: تعلم من وصی موسی؟ قلت: نعم، یوشع بن نون، قال: لم؟ قلت: لانه کان اعلمهم یومئذ (قال) فان وصی وموضع سری وخیر من أترک بعدی وینجز عدتی ویقضی دینی علی بن ابی طالب [5] (قال) رواه الطبرانی».
پیامبر (ص) در جواب سلمان که پرسید: «همة پیامبران وصی داشتند پس چه کسی وصی شما می‌باشد؟» پاسخ داد: آیا وصی موسی را می‌شناسی؟ گفتم: بله، یوشع بن‌نون است. پیامبر (ص) فرمود: برای چه او وصی موسی بود؟ گفتم: برای اینکه او اعلم ایشان در این هنگام بود. پیامبر (ص) فرمود: پس همانا من وصی وموضع اسرار من وبهترین کسی که بعد از من باقی می‌ماند و خواسته‌های مرا برآورده می‌کند ودین مرا برپا می‌دارد، علی ابن ابی طالب است، هیثمی می‌گوید: این روایت را طبرانی هم نقل کرده است.
5ـ حدیث منزلت: این روایت متواتراً نقل شده است که پیامبر (ص) زمانی که به قصد غزوات مدینه ومرکز حکومتی مسلمین را ترک می‌فرمود، علی (ع) را به عنوان جانشین در مدینه قرار می دادند. در این خصوص صحیح بخاری در کتاب بدء الخلق در باب غزوة تبوک به سند خود از مصعب بن سعد روایت می‌کند: «أن رسول الله (ص) خرج الی تبوک واستخلف علیاً (ع) فقال: أتخلفنی فی الصبیان والنساء ؟ قال: الا ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی»[6] ترجمه: همانا پیامبر (ص) خارج شد از مدینه برای شرکت در غزوة تبوک وعلی (ع)  را به عنوان جانشین تعیین نمود، پس فرمود: آیا جانشین من در مدینه برای بچه‌ها وزنان می‌شوی؟ آیا رضایت می‌دهی که تو برای من به منزله هارون برای موسی (ع)  باشی که هنگام خروج موسی، برادرش هارون جانشین وی بود. با این تفاوت که بعد از موسی پیامبران دیگر می‌امدند ولی بعد از من پیامبری نخواهد آمد وتو وصی آخرین پیامبر هستی؟
ـ صحیح ترمذی هم این حدیث (منزلت) را به دو طریق نقل می‌کند، یکی از طریق سعید بن المسیب عن سعد أبی وقاص ودیگری از جابر بن عبدالله که پیامبر (ص)  به علی (ع)  فرمود: «أنت منی بمنزلة هارون من موسی الا لا نبی بعدی».[7]
7ـ حدیث ثقلین: این حدیث از قویترین ادله بر جانشینی علی ابن ابی طالب (ع)  است، ودر تواتر آن بین علمای شیعه وعلمای اهل سنت اجماع وجود دارد.
صحیح مسلم در کتاب فضائل الصحابه در باب فضائل علی ابن ابی طالب (ع) به سند خود از یزید بن حیان روایت می‌کند، که من وحصین بن سبره وعمر بن مسلم نزد زید ابن ارقم رفتیم، پس حصین به او گفت: همانا ای زید تو پیامبر (ص)  را بسیار دیده‌ای وحدیثش را شنیده‌ای ودر غزوات همراه او شرکت داشتی وپشت سر او نماز خوانده‌ای، برای ما بگو که از پیامبر (ص) چه شنیدی؟ پس زید گفت: روزی که از مکّه برمی‌گشتیم در محلی به نام خم بین مکّه ومدینه در حالی که خطبه می‌خواند وحمد وثنا بر خداوند می‌نمود وموعظه می‌کرد، فرمود:
«الا ایها الناس، فانما انا بشر یوشک آن یاتی رسول ربی فاجیب وانی تارک فیکم الثقلین، أولهما کتاب الله فیه الهدی والنور، فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به، فحث علی کتاب الله ورغب فیه؛ ثم قال: واهل بیتی أذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی فقال له حصین: ومن أهل بیته یازید؟ الیس نساؤه من اهل بیته؟ قال: نساؤه من اهل بیته ولکن اهل بیته منحرم الصدقة بعده، قال: ومن هم؟ قال: وهم آل علی وآل عقیل وآل جعفر وآل عباس، قال: کل هؤلاء حرم الصدقة؟ قال نعم.» [8] ترجمه: «ای مردم آگاه باشید، بدرستیکه من انسانی هسنم که گمان می‌رود که مرگم نزدیک باشد پس باید فرستادة پروردگار را اجابت کرد وهمانا من در میان شما دو شیء گرانبها باقی می‌گذارم، اول از آن دو کتاب خداست که در آن هدایت ونور می‌باشد، پس بگیرید کتاب خدا را وبه آن تمسک جویید؛ زید می‌گوید: پس پیامبر (ص) برانگیخت (مردم را) به سوی کتاب خدا  وآنها به سوی آن دعوت نمود؛ سپس فرمود: ودیگری اهل بیت من است که تذکر می‌دهم ویادآوری می‌کنم خدا را به شما در مورد اهل بیت خود، (این جمله را سه مرتبه تکرار فرمود). پس حصین از زید پرسید: اهل بیت پیامبر (ص) چه کسانی هستند؟ آیا زنان پیامبر هم از اهل بیت او محسوب می‌شوند؟ گفت: زنان او از اهل بیت او محسوب می‌شوند، اما اهل بیت او کسانی هستند که بعد از او صدقه بر آنان حرام می‌باشد. حصین پرسید: ایشان چه کسانی هستند؟ زید گفت: آنان آل علی u وآل عقیل وآل جعفر وآل عباس می‌باشند. حصین پرسید: صدقه بر تمام اینان حرام است؟ زید گفت: بله».
ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقة همین مضامین را از پیامبر (ص) می‌آورد که در مرضی که منجر به فوت آن حضرت شده است، آنجا فرموده است [9].
در مورد سند این حدیث: باید گفت این حدیث را بزرگان صحابه پیامبر (ص) روایت کرده‌اند مثل: علی (ع) ، ابی‌ذر، جابر بن عبد الله انصاری، وزید بن أرقم، وأبی سعید الخدری وزید بن ثابت وحذیفه بن اسید الغفاری و…؛ که مناوی در فیض القدیر [10] وابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقه [11] ، بیشتر از بیست طریق برای این روایت نقل کرده‌اند که این خود دلیلی است بر تواتر آن.
اما در مورد دلالت این حدیث: با رعایت قرائن قطعی وشواهد آشکار که در متن روایت پیچیده شده است، می‌توان این روایت را در اعلی مراتب قوّت دانست؛ قرائنی مثل: «انما انا بشر یوشک ان یأتی رسول ربی فاجیب» و «انّی تارک فیکم الثقلین او خلیفتین [12] او فانظروا کیف تخلفونی فیهما[13] او کیف تخلفونی فیکم الثقلین» یا قول پیامبر  (ص) : «ولا تقدموهما فتهلکوا ولا تعلموهما فهم اعلم منکم» [14]  دلالت بر این دارند که پیامبر (ص) ، کتاب واهل بیت را جانشین خود قرار داده وامّت را ترک کرده و رحلت نموده است، پس همانا افضل واعلم از اهل بیت پیامبر (ص) علی (ع) می‌باشد.
ابن‌حجرهیثمی که کتابی در ردّ شیعه نوشته است به نام «الصواعق المحرقة علی البدع والزندقة‌ ـ یعنی بهم الشیعة ـ» در مورد این حدیث اینگونه می‌آورد که: «تنبیه؛ سمی رسول الله (ص) القرآن وعترته، ثقلین لان الثقل کل نفیس وخطیر مصون، وهذان کذلک اذ کل منهما معدن للعلوم الدینیة والاسرار والحکم العلیة‌ والاحکام الشرعیة ولذا حث رسول الله (ص) علی الاقتداء والتمسک بهم والتعلم منهم وقال: الحمد لله الذی جعل فینا الحکمة اهل البیت.» [15].
یعنی: رسول خدا (ص) قرآن وعترت خود را ثقلین نامید: برای اینکه هر شی نفیس وگرانبها وبزرگ مصون ودر امان است، واین دو (قرآن وعرت) هم این چنین هستند؛ برای اینکه هر کدام از آنها معدن علوم دین واسرار وحکمتهای الهی واحکام شرعی هستند وبه همین خاطر پیامبر (ص) بر پیروی وتمسک وآموختن از آنها دستور فرمود وتحریک نمود؛ وفرمود: حمد مخصوص خدایی است که در ما اهل بیت حکمت را قرار داد.
نهایت اینکه این ادّله، گوشه‌ای از دلایل خلافت وجانشینی بلا فصل امام علی (ع) می‌باشد وهمه مورد تأیید علمای اهل سنت است، کما اینکه مکرر در بحث معتبر آن، نقل شده است.



پی نوشت
----------------
[1] - سورة شعراء، آیة 214.
[2] - تاریخ طبری، مطبعة الاستقامه بالقاهره، 1357 هـ . ق، ج 2، ص 62. ومتقی هندی، کنز العمال، مطبعة دائرة المعارف النظامیه 1312 هـ . ق، بحیدر آباد دکن، ج 6، ص 392.
[3] - هیثمی، مجمع الزوائد، مکتبه قدسی، طبع سنه 1352، ج 8، ص 314.
[4] - مسند احمد بن حنبل، مطبعة میمنیة مصر، سنه 1313 ه ق، ج 5، ص 86، وص 92، وحافظ ابونعیم، حلیه الاولیاء مطبعة سعادت مصر، سنه 1350، ج 4، ص 333.
[5] - هیثمی، مجمع الزوائد، همان کتاب، ج 9، ص 113، ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، مطبعة مجلس دائره المعارف النظامیه حیدر آباد دکن، سنة 1325، ج 3، ص 106، متقی هندی، کنز العمال، مطبعة مجلس دائره المعارف النظامیه حیدر آباد دکن. سنة 1312، ج 6، ص 154.
[6] - صحیح مسلم، مطبعه بولاق سنه 1290، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علی علیه السلام، مسند ابی داود، مطبعة الکستلیه سنه 1280ه، ج 1، ص 29، ابونعیم، حلیه الأولیاء، همان کتاب، ج 7، ص 195 و196، به دو طرق بسیار، مسند احمد حنبل، همان کتاب، ج 1، ص 182، خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، مطبعه سعادت سنه 1349 ه، مصر، ج 11، ص 432، نسائی، خصائص علی ابن ابی طالب علیه السلام، مطبعة التقدم العلمیه مصر ص 16،
[7] - صحیح ترمزی، مطبعه بولاق، سنه 1292، ج 2، ص 301، ومسند ابی داود، همان، ج 1، ص 29 ومسند احمد حنبل، همان، ج 1، ص 179، وج 3، ص 338،
[8] - مسند احمد حنبل، همان، ج 4، ص 366، سنن بیهقی، مطبعة مجلس دائره المعارف النظامیه حیدرآباد دکن، سنه 1321، ج 2، ص 148، وج 7، ص 30، وسنن الدارمی مطبعه الاعتدال سنه 1349 دمشق، ج 2، ص 431، ومتقی هندی، کنز العمال، همان، ج 1، ص 45، وج 7، ص 102، والطحاوی، مشکل الاثار، مطبعة مجلس دائره المعارف النظامیه حیدرآباد دکن، سنه 1333 ه، ج 4، ص 368،
[9]- ابن حجر هیثمی الصواعق المحرقة، مطبعة میمنیه مصر، سنة 1312، ص 75.
[10]- المناوی فیض القدیر، مطبعه المصطفی مصر، سنه 1356 هـ، ج 3 ، ص 14.
[11]- ابن حجر هیثمی، مطبعه میمنیه مصر، سنه 1312، ص 136.
[12]- مسند احمد بن حنبل، همان، ج 5، ص 181.
[13]- حاکم، مستدرک الصحیحین، مطبعة مجلس دائرة المعارف النظامیة حیدر آباد دکن، سنه 1324، ج 3، ص 109.
[14]- متقی هندی، کنز العمال، همان، ج 1، ص 47.
[15]- هیثمی الصواعق المحرقه، همان، ص 90.




نوع مطلب : شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



مام علی (ع ) جانشین رسول(ص) خدا شد.
 

امام  علی (ع )  جانشین رسول(ص) خدا شد.

از نظر همه مسلمانان   قران کتاب مورد قبول است و سخنش حجت الهی است .

در سوره  الناس آیه :

  ملک الناس  ...    ملک به معنای پادشاه مردم است  و معلوم است خداوند تعالی پادشاه همه مردم است . و چون خداوند جسم نیست بوسیله انبیا  خودش (ع) پادشاهی می کندُ چون انبیاء  ایشان احکام الهی را اجرا می کنندتمام پادشاهانی که از خداوند اذن نداشته باشند 

طبیعتاً تمام پادشاهانی که از خداوند اذن نداشته باشند  غاصب می باشند چون پادشاه واقعی خداست . امرو زه

اگر ابلاغ نباشد از مقام مافوق پستی را نمی شود اشغال کرد  و گر نه ما را غاصب می نامند  و به قول قران مجید  حکومت غیر الهی طاغوت  نامیده می شود

حال سوال این است که عمر و ابوبکر اجازه حکومت را از کجا آوردند.

اگر بگوئیم به رای عده ای .. سوال دیگر مطرح می شود آن عده مگر از طرف خدواند پادشاه واقعی اذن داشتند پادشاه تعیین کنند

طیق چه مدرکی

ا ما انتخاب امام علی (ع) اذن فراوانی دارد که در اینج اولین اذن را می آوریم

 اولین بار علی ع   جانشین رسول خدا شد  كی بود؟؟

 و اما جانشین بودن امام علی ع برای رسول خدا صلی الله علیه و اله  و سلم اولین بار در  حدیث دار امده است كه پس از نزول ایه وانذر عشیرتك الاقربین فامیل هایش را در منزل جمع كردند و فرمودند كه  من یوازرنی علی هذالامر  علی ان یكون  اخی و وصیی و خلیفتتی فیكم

 كی با من در این امر مرا یاری  می كند تا بعد از من برادر و وصی  جانشین  در بین شما باشد

 علی ع : انا یا نبی الله  اكون وزیرك و علیه فاخذ برقبتی    من یا رسول الله ....

 ثم قال: ان هذا اخی  و وصیی و خلیفتی فیكم  فاسمعوا له و اطیعوا       فرمود صلی الله علیه و اله  و سلم : هما این برادرم و  وصی ام و جانشینم در بین شماست    پس از او بشنویید و اطاعت كنید .

 بحوث مع السلفیه  .. به نقل ازتاریخ طبری   ج 2  ص 63

هم چنین طبقات ابن سعد ج 1- القسم 1 ص 124   -  كنزالعمال ج 6- ص 397   -  الاصابه  ج 1 القسم 4 ص 217

 سیوطی در دررالمنثور  در ذیل رب اشرح لی صدری در سوره له  -  فخر رازی در باره آیه انما ولیكم الله -  ترمذی در صحیح خود ج 2 ص 297  را در باره امام علی وع و ولی بودن ان ببینید

 متاسفانه ابن كثیر حنبلی پس از نقل این  حدیث  به جای جمله  : ان هذا اخی  و وصیی و خلیفتی فیكم  فاسمعوا له و اطیعوا  جمله اخی و كذا و كذا    آورده و مخفی كاری نموده است

و  ابن هشام در كتابش آن را نیاورده  با آن كه طبری از او نقل كرده و محمد حسنین هیكل مصری در چاپ اول كتابش آورده و در چاپ دوم آن را حذف كرده است

.آخرین بار در غدیر خم نرسیده به جحفه  دستور توقف داده شد و طی رسمی امام علی (ع) به عنوان امام معرفی شدکه در قسمتی از این حدیث امده است.

 .. فمن کنت مولاه فعلی مولاه

در اینجا بین شیعه و سنی در مورد معنای مولا اختلاف است

 شیعه : مولا گرچه معناهایی دیگر هم دارداز جمله دوست ، ولی در اینجا حتماً به

سرپرست است  زیرا اگر به معنای دوست باشد  دو حالت پیش می اید

الف:

علی (ع ) به دروغ می گوید من در غدیر خم تعیین شدم برای جانشینی  در این صورت دروغگو بی ایمان است و طبق قران مجید ایمان ندارد  چطور رسول خدا (ص) با اوپیمان برادری می بندد و چگونه خداوند که از آینده خبر دارد وی را انتخاب می کند برای دوستی مردم با آن که می داند دروغ می گوبد

در عین حال با آمدن آیه قربی  : قل لا اسئلکم اجرا  الا الموده فی القربی  احتیاجی به غدیر نبود که دوستی ایشان را اعلام کنند چون قبل از این آیه اش دیده بودند

2- راست می گوید  :  پس او امام  است

 





نوع مطلب : شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*



جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

• نوشته شده توسط:دالوند


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علی من اتبع الهدی

میخواستم مواردی را در مورد مطالبی که در این بخش مطرح شده را بیان دارم. البته آنچه مبرهن است در تمام امور منجمله در امر دین وپیروی از مذهب همیشه امر الهی مهم بوده و باید اطاعت شود. پس در برابر امر الهی هیچ نظری یا مشورتی یا اجتهادی یا صلاحدیدی قابل اعتنا نبوده وباطل است همچنانچه خداوند متعال در قرآن کریم دستور داده :
“و هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنی را نرسد كه چون خدا و رسولش به كاری حكم كنند، برای آنها در كارشان اختیاری باشد و هر كس خدا و رسولش را نافرمانی كند، قطعاً دچار گمراهی آشكاری گردیده است.”
سوره احزاب، آیه 36
پس طبق آیه فوق هرگاه حضرت رسول اکرم دستوری فرمود باید اطاعت شود ودر غیر اینصورت به هر عنوان ودلیلی اطاعت نشود همانا گمراهی است .


“بگو خدا و رسول را اطاعت كنید پس اگر روی برگردانید پس خدا كافران را دوست ندارد.”
سوره آل عمران، آیه 32
پس اطاعت خدا و رسولش بر همه واجب است و دربرابر خدا و رسولش - هیچ چیز و هیچ فردی قابل اعتنا و اطاعت نیست چس نباید محبت یا تعصب ما به اشخاص هرچند در نظرمان بلند مرتبه باشند ما را از دستور الهی غافل نماید. و هرگاه تعصب ما مثلا به ابوبکر یا علی یا عمر باعث شود که پیروی امری را از روی تعصب داشته باشیم واز امر الهی دور بمانیم همانا شامل این آیه میشود که:

“روزی كه چهره‌هایشان در آتش فروافتد می‌گویند : ای كاش خدا را فرمان می‌بردیم و رسولش را اطاعت می‌كردیم.
و گویند : پرورگارا، ما پیشوایان و بزرگان خویش را اطاعت كردیم و آنها ما را گمراه ساختند و از راه راست خارج كردند.”
سوره احزاب، آیه 67 و 66
حال که دانستیم هدایت در اطاعت از خداوند متعال و رسول گرامیش است و فقط رضای خداوندی مهم و ملاک است پس بیایید مروری بر دستورات خداوند متعال و اتفاقات صدر اسلام بیاندازیم.

تعین جانشینی پیامبر اسلام بدستور خداوند متعال
حضرت رسول اکرم به دستور خداوند متعال مردم را در غدیر خم جمع کرد و طی سخنرانی - علی را رسما به جانشینی خود تعیین کرد. وبا تعیین جانشین پیامبر - خداوند متعال دین اسلام را کامل فرمود:

«الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا»
(امروز دین را بر شما كامل كردم و نعمت را بر شما تمام نمودم و پسندیدم بر شما دین اسلام را)
سوره مائده، آیه 3
در قسمتی از سخنرانی خود كه بطور وسیعی توسط محدثین (سنی و شیعه) نقل شده حضرت رسول اكرم فرمود :
«به نظر می‌رسد كه زمان آن رسیده كه من دعوت حق را اجابت كنم و از میان شما بروم. من میان شما دو چیز با ارزش باقی می‌گذارم كه اگر به آنها تمسك جویید هیچ وقت بعد از من گمراه نخواهید شد و آنها كتاب خدا و اهل بیت من هستند. آنها هرگز از هم جدا نمی‌شود تا اینكه در حوض بر من وارد شوند.»

سپس پیامبر خدا ادامه داد : «الست اولی بالمومنین من انفسهم؟» قالو : «بلی یا رسول الله».
(آیا من بیشتر از مومنین به خودشان اختیاردارتر نیستم؟! مردم فریاد زدند: بلی یا رسول الله.)

قال : “فمن كنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»
سپس پیامبر دست علی را بلند كرد و فرمود : «هر كس من مولای اویم، پس علی مولای اوست. خدایا دوست بدار هركس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد».
منابع اهل سنت :
- صحیح ترمذی، ج 2، ص 298 ، ج 5، ص 63
- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 12 و 43
- خصائص، نسائی، ص 4 و 21
- المستدرك الصبحیحین حاكم، ج 2، ص 129، ج 3، ص 110-109 و 116 و 371
- مسند احمد بن حنبل، ج 1. ص 84 و 118 و 119 و 152 و 330، ج 4.، ص 281 و 368 و 370 و 372 و 378، ج 5، ص 35 و 347 و 358 و 361 و 366 و 419 (40 راوی)
- فضائل الصحابه، احمد حنبل، ج 2، ص 563، 572
و بیشتر از صدها منابع دیگر

بلافاصله بعد از اتمام سخنرانی حضرت رسول اكرم ، این قسمت از آیه سوره مائده نازل شد :
«الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا»
(امروز دین را بر شما كامل كردم و نعمت را بر شما تمام نمودم و پسندیدم بر شما دین اسلام را)
سوره مائده، آیه 3

- در المنثور، حافظ جلال الدین سیوطی، ج 3، ص 19
- تاریخ خطیب بغدادی، ج 8، ص 290، 596
- مناقب، ابن مغازلی. ص 19
- تاریخ دمشق، ابن عساكر، ج 2، ص 75
و بسیاری دیگر.

در مورد حدیث غدیر خم هیچ جای شبهه ایی نیست و اهمیت حدیث غدیرخم بگونه‌ای است كه بطور وسیعی در روایات آمده و در طی قرون درباره آن بطور متعددی مطلب نوشته شده است.
میتوانید به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه کنید که بصورت بسیار مفصل در مورد غدیرخم نوشته و شامل اطلاعات بسیار باارزشی است.




نوع مطلب : شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*




ازدواج حضرت ام کلثوم سلام الله علیها
یکی از مباحثی که امروزه بین شیعه و اهل سنت برقرار شده است و جدل های فراوانی نیز بر سر آن شده است، بحث ازدواج ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه السلام با خلیفه دوم، عمربن خطاب است، چه از نظر اهل سنت اگر ثابت شد که چنین ازدواجی محقق شده است، پس هیچ کینه و عداوتی بین حضرت علی علیه السلام و شیخین نبوده، و اگر هم نزاعی بر سر خلافت یا هر مسئله دیگری مابین ایشان صورت گرفته با این ازدواج به طور کامل رفع شده است. و قضیه سیلی و کوچه و احراق بیت فاطمه سلام الله علیها، یا در اصل واقیت ندارد، یا اگر هم رخ داده است نزاعی چند روزه بوده که با این ازدواج فیصله و خاتمه یافته است.

گرچه ما معتقیدیم که حتی اگر این ازدواج هم ثابت شود، هیچ فضیلتی برای خلیفه دوم محسوب نمی شود زیرا اولاً: لزوماً هر ازدواجی نشانه رابطه حسنه خانوادگی نمی باشد، کما اینکه وصلت های زیادی را تاریخ حکایت دارد که جنبه سیاسی و یا حتی قومی و قبیله ای داشته است مثل ازدواج حجاج بن یوسف سقفی ملعون با دختر عبدالله بن جعفر که به گواه تاریخ نویسان به انگیزه خوار و ذلیل کردن بنی هاشم صورت گرفته است.
دوماً: همانگونه که در ذیل خواهد آمد اگر هم وصلتی واقع شده باشد به گواه تمام روایات، از روی اجبار، اکره و تهدید بوده است.
اما در جواب اهل سنت و شبهاتی که مطرح میکنند مبحث زیر به آستان مقدس حضرت محسن بن علی علیه السلام تقدیم میگردد.
نقد و بررسی:
به طور کلی دو دیدگاه در مورد این ازدواج موجود است، یکی اینکه این ازدواج اصلاً رخ نداده است و دیدگاه دوم ناظر بر وقوع این ازدواج بوده اما آن را امری اجباری قلمداد می نماید.
از جمله دانشمندان شیعه که معتقد به عدم وقوع چنین ازدواجی هستند می توان به عالم بزرگوار شیعه مرحوم شیخ مفید اشاره کرد.
بر این باورم که استدلال شیخ در این مورد کامل ترین و جامع ترین نظریه ای است که در این باب ایراد شده است. پیشنهاد می کنم پس از مطالعه کامل مبحث زیر، مجدداً یک بار دیگر استدلال شیخ را در این مورد مطالعه فرموده تا روشن شود که جناب شیخ چه انسان دقیق و عالم با کفایتی بوده است. بی جهت نیست که
ولی مطلق خدا او را برادر صدیق و شیخ مفید خوانده است.
شیخ در جواب مسأله دهم از کتاب مسائل سِروِیه چنین می نگارد:
«اولاً خبری که می گوید امیرالمؤمنین علیه السلام دخترش را به عمر تزویج کرده، قابل اثبات نیست و این خبر از طریق زبیر بن بکار نقل شده و او نزد اهل تحقیق معروف است که مورد اطمینان و وثوق نیست و در آنچه که نقل می کند، متهم است. او از کسانی است که بغض و کینه امیرالمؤمنین علیه السلام در دل اوست و در آنچه بر بنی هاشم ادعا می کند، رعایت امانتداری را نکرده و لذا مورد قبول و پذیرش نیست.
ثانیاً: حدیثی هم که نقل کرده عباراتش مختلف و متضاد است. زیرا گاهی می گوید: خود امیرالمؤمنین علیه السلام تزویج دخترش با عمر را به عهده گرفت و گاهی گوید: عباس(عموی حضرت)آن را به عهده گرفت و در جای دیگر گوید: عقدی واقع نشده مگر با تهدید و خوف و وعید عمر نسبت به بنی هاشم و گاهی می گوید: عقد از روی اختیار و ایثار بود. بعضی روات گفته اند: از عمر برای او بچه ای به دنیا آمد به نام زید و بعضی گویند: عمر قبل از همبستر شدن با او کشته شد. دسته ای دیگر گفته اند: زید فرزندانی هم دارد و برخی گفته اند: زید کشته شد و برای او فرزندی نیست. طایفه ای گویند: زید با مادرش کشته شد بعضی دیگر گویند: مادرش بعد از او زنده ماند.
پس روایتی که راوی آن چنان و روایت آن هم چنین است، باطل و با این همه اختلاف و تعارض بی اثر می شود. و مورد قبول نیست و به طور کلی پیدایش این حدیث از اول و پس از اختلافاتی که در آن پدید آمد، بطلان اصل حدیث را ثابت می کند و به هر حال تأثیری ندارد.
اکنون پس از نقل نظر شیخ در این مورد اصل روایاتی که اهل سنت به آن استناد جسته اند را می آوریم تا هم وجه استدلال شیخ روشن شود و هم به پاره ای مسائل دیگر آن پرداخته شود.

گواه تاریخ
در این بررسی ابتدا به نقد و بررسی مستندات و شواهد تاریخی اهل سنت پرداخته و سپس روایاتی از شیعه را مورد بررسی قرار می دهیم که اهل سنت، علیه ما به آن استناد میکنند.
روایات اهل سنت
1- ابن سعد در طبقات الکبری نقل می‌کند:
«أم کلثوم بنت علی بن أبی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی وأمها فاطمة بنت رسول الله وأمها خدیجة بنت خویلد بن أسد بن عبد العزى بن قصی تزوجها عمر بن الخطاب وهی جاریة لم تبلغ فلم تزل عنده إلى أن قتل وولدت له زید بن عمر ورقیة بنت عمر ثم خلف على أم کلثوم بعد عمر عون بن جعفر بن أبی طالب بن عبد المطلب فتوفی عنها ثم خلف علیها أخوه محمد بن جعفر بن أبی طالب بن عبد المطلب فتوفی عنها فخلف علیها أخوه عبد الله بن جعفر بن أبی طالب بعد أختها زینب بنت علی بن أبی طالب فقالت أم کلثوم إنی لأستحیی من أسماء بنت عمیس إن ابنیها ماتا عندی وإنی لأتخوف على هذا الثالث فهلکت عنده ولم تلد لاحد منهم شیئا».1
در حدیث فوق آمده است که عمربن خطاب ام کلثوم دختر علی وفاطمه را به زنی گرفت و از او زید بن عمر و رقیه بنت عمر متولد شدند آنگاه بعد از عمر بن خطاب با پسر عمویش عون بن جعفر ازدواج کرد. بعد که عون فوت کرد، با برادرش محمد ازدواج کرد و بعد از آن که محمد فوت کرد، با عبدالله برادر دیگرش ازدواج کرد.

بررسی روایت 1: عون و محمد هردو در جنگ شوشتر در زمان خلیفه دوم کشته شده‌اند و عبدالله بن جعفر با حضرت زینب سلام الله علیها در زمان خود امیرالمؤمنین علیه السلام ازدواج کرده است و تا آخر عمر از ایشان جدا نشده است. ضمناً در اسلام جمع بین دو خواهر در ازدواج ممکن نیست. بنابراین روایت این سعد از درجه اعتبار ساقط و ازمدخلیت در بحث خارج است.
ابن حجر در الاصابه می‌گوید:
«وقال أبو عمر استشهد عون بن جعفر فی تستر وذلک فی خلافة عمر وما له عقب».2
عون بن جعفر در شوشتر در زمان خلافت عمربن خطاب شهید شد
ابن عبد البر می‌گوید:
«عون بن جعفر بن أبی طالب ولد على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم أمه وأم أخویه عبد الله ومحمد بنى جعفر بن أبی طالب أسماء بنت عمیس الخثعمیة واستشهد عون بن جعفر وأخوه محمد بن جعفر بتستر ولا عقب له».3
مورخ به نام اهل سنت ابن عبدالبر نیز بر همین عقیده است عون بن جعفر و برادرش محمد در تستر(شوشتر) شهید شده اند.
قضیه جنگ در شوشتر نیز مربوط به فتح ایران در زمان عمر است.
با این‌حال، چگونه می‌شود که آن‌ها بعد از عمر با ام کلثوم ازدواج کرده باشند؟.

2- طبری در ذخائر العقبی می‌نویسد:
«وذکر أبو عمر أن عمر قال له لما قال إنها صغیرة: زوجنیها یا أبا الحسن فانى أرصد من کرامتها مالا یرصده أحد فقال رضی الله عنه له : أنا أبعثها إلیک فان رضیتها فقد زوجتکها فبعثها إلیه ببرد فقال لها قولی له هذا البرد الذی قلت لک فقالت ذلک لعمر فقال قولی له قد رضیت رضى الله عنک ووضع یده على ساقها فکشفها فقالت أتفعل هذا لولا أنک أمیر المؤمنین لکسرت أنفک ثم خرجت حتى أتت أباها فأخبرته الخبر وقالت أتبعثنی إلى شیخ سوء قال یا بنیة فإنه زوجک».4
در این روایت عمر، ام کلثوم را از حضرت علی علیه السلام خواستگاری میکند حضرت فرمودند او هنوز کوچک است عمر نیز میگوید من از هر کسی بهتر از او نگهداری خواهم کرد!
حضرت نیز فرمودند من او را نزد تو میفرستم اگر از او خوشت آمد او را به عقد تو در می آورم. سپس حضرت بردی را به ام کلثوم داد که نزد عمر ببرد و به او بگوید این همان بردی است که به تو گفته بودم . عمر نیز به ام کلثوم گفت به پدرت بگو که من به آن راضی ام و آنگاه دستش را بر ساق پای دختر گذاشت و خواست که او را برهنه کند. آنگاه ام کلثوم گفت چه میکنی؟ اگر امیر المؤمنین نبودی بینی ات را می شکستم. آنگاه از آنجا بیرون آمد و نزد پدرش رفته، قضیه را گفت و عرضه داشت مرا نزد پیرمرد بدی فرستادی آنگاه علی علیه السلام فرمودند: دخترم او شوهر توست.

بررسی روایت 2: بر اساس این حدیث شیعه و سنی یا باید عدم التزام خلیفه و حتی حضرت علی علیه السلام را به احکام اسلام بپذیرند، یا اینکه اصل حدیث را رد کنند، من نمی دانم اهل سنت کدام را انتخاب می کنند و البته بعید هم نیست که برادران ما اولی را برگزینند؛ چون در نظر ایشان اطاعت از خلیفه واجب شرعی است هرچند که فاسق و فاجر باشد.
آیا هل سنت این روایت را می پذیرند؟ می پذیرند که خلیفه چنان جسارتی را مرتکب شده باشد که دست خود بر ساق پای نامحرم بگذارد و چنان نیت زشتی را در سر بپروراند و چنین جسارتی را مرتکب شود؟ این چه توهینی است به امیرالمؤمنین علیه السلام که و قتی دختر، خبر جسارت و گستاخی خلیفه را به محضرش می آورد بگوید:« او شوهر توست». در کدام مذهب، به صرف گفتگوی پدر و داماد، دختر و داماد به یکدیگر محرم می شوند؟
عین این روایت در منابع دیگری از اهل سنت نیز آمده است.
تعابیر زشت و زننده در این روایت به جایی رسیده که حتی صدای بعضی از علمای اهل سنت را نیز درآورده است.
ابن الجوزی یکی از علمای اهل سنت، وقتی این حدیث را می‌بیند، می‌گوید:
«ذکر جدی فی کتاب منتظم ان علیاً بعثها لینظرها و ان عمر کشف ساقها و لمسها بیده، هذا قبیح والله. لو کانت امة لما فعل بها هذا. ثم باجماع المسلمین لایجوز لمس الاجنبیه».5

3- در بعضی از این روایات نقل شده است که عمر بن خطاب بعد از خواستگاری از دختر امام علی علیه السلام به مسجد رفت و به کسانی که در مسجد نشسته بود گفت: «رفئونی، فرفؤوه»؛ به من تبریک بگوئید. چنانچه ابن سعد در طبقات می‌نویسد:
«فجاء عمر إلى مجلس المهاجرین بین القبر والمنبر وکانوا یجلسون ثم علی وعثمان والزبیر وطلحة وعبد الرحمن بن عوف فإذا کان الشئ یأتی عمر من الآفاق جاءهم فأخبرهم ذلک واستشارهم فیه فجاء عمر فقال رفئونی فرفؤوه وقالوا بمن یا أمیر المؤمنین قال بابنة علی بن أبی طالب».6
بررسی روایت 3: «رفئونی» نوعی تبریک گفتن بود که در عصر جاهلیت در بین اعراب رسم بود. آن‌ها وقتی کسی ازدواج می‌کرد، برای تبریگ گفتن از این کلمه استفاده می‌کردند که پیامبر اسلام از این کار نهی کردند و فرمودند که به جای این کلمه از کلماتی مثل «بارک ا لله و... استفاده کنید.
احمد حنبل در مسند خودش می‌نویسد:
«حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا الحکم بن نافع قال ثنا إسماعیل بن عیاش عن سالم بن عبد الله عن عبد الله ابن محمد بن عقیل قال تزوج بن أبی طالب فخرج علینا فقلنا بالرفاء والبنین فقال مه لا تقولوا ذلک فان النبی صلى الله علیه وسلم قد نهانا عن ذلک وقال قولوا بارک الله لک وبارک علیک وبارک لک فیها».7
در حدیث فوق که متن عربی آن را ملاحظه فرمودید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند که از تبریک «رفئونی» استفاده نکنید بلکه به جای آن از بارک الله لک و ... استفاده کنید.
آیا اهل سنت می پذیرند که عمر سنتی جاهلی را زنده کرده باشد؟ همان سنتی را که پیامبر اسلام از آن نهی فرموده بودند؟
این جا است که بعضی از علمای اهل سنت که متوجه این مسأله شده‌اند، دست به تحریف حدیث زده‌اند و به جای کلمه رفئونی از کلماتی همچون «ألاتهنونی» و یا «فدعا له بالبرکة» استفاده کرده‌اند.
حاکم نیشابوری همین روایت را نقل می‌کند و به جای کلمه رفئونی این چنین می‌نویسد:
«فاتى عمر المهاجرین فقال الا تهنونی».8
و بیهقی در سنن الکبری حدیث را این‌گونه نقل می‌کند:
«قال لما تزوج عمر بن الخطاب أم کلثوم بنت على علیه اللسلام اتى مجلسا فی مسجد رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم بین القبر والمنبر للمهاجرین لم یکن یجلس فیه غیرهم فدعوا له بالبرکة».9

یک بررسی کلی
- همان‌طور که پیش از این گفتیم،‌ در این روایات اختلافات و تناقضات زیادی دیده می‌شود که این تناقضات اصل حدیث را از ریشه می‌زند.
- بخاری و مسلم این دو روایت را نقل نکرده‌اند. و همه می‌دانند که اهل سنت بسیاری از روایات را فقط به این خاطر که بخاری و مسلم نقل نکرده‌اند، رد می‌کنند. ما هم همین قاعده را در باره این حدیث اجرا می‌کنیم و می‌گوییم که این حدیث با این‌همه اهمیتش اگر صحیح بود؛ چرا بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند.
- نه تنها بخاری و مسلم از نقل آن سرباز زده‌اند؛‌ بلکه هیچ یک از صحاح دیگر اهل سنت نیز این روایت را نقل نکرده‌اند؛ البته اشاره شده است؛ اما تفصیل آن در هیچ یک از صحاح آن‌ها نیامده است و بلکه حتی در هیچ از مسانید معتبر آن‌ها مانند مسند احمد و... نیامده است.

- اضطراب در متن احادیث، همانگونه که شیخ مفید هم فرموده بودند؛ روایاتی که در این باره از اهل سنت نقل شده است کاملاً با یکدیگر در تناقض هستند. در بعضی از روایات آمده است که خود امیرالمؤمنین ام کلثوم را به عقد عمر درآورد، و بعضی دیگر می‌گویند که آن را به ابن عباس واگذار کرد.
برخی روایت کرده‌اند که عمر از او فرزندی به نام زید داشته است و در برخی دیگر روایت شده است که عمر قبل از همبستر شدن با ام کلثوم به هلاکت رسیده است.
روایتی دارد که زید بن عمر دارای فرزند بوده است و در برخی دیگر نقل شده است که فرزندی به جای نگذاشته است.
در روایتی نقل شده است که زید بن عمر و ام کلثوم هردو باهم کشته شده‌اند، و روایت دیگر می‌گوید که ام کلثوم بعد از زید باقی مانده است.
این اختلافات نشان می‌دهد که جاعلین حدیث، با هم دیگر هماهنگ نبوده‌اند و هرکس برای خودش و به دلخواه خودش حدیث جعل کرده است. مگر می‌شود که در یک قضیه تاریخی این همه تناقض وجود داشته باشد؟ این اخلافات و تناقضات اصل قضیه را از ریشه می‌زند و کذب بودن آن را به اثبات می‌رساند. اندکی تأمل در نقل های فوق به راحتی روشن میسازد که این روایت کاملاً جعلی بوده و سازنده آن از آنجایی که خدا خواسته به مسائل ضد و نقیض آن توجه نکرده است..
البته حقیر، به جهت پرهیز از اطاله کلام و کش دار شدن این بحث، از نقل بسیاری از مسائل ضد و نقیض عنوان شده در این مبحث خودداری نمودم.
علمای اهل سنت نیز در نقل این روایات به سه دسته تقسم شده اند
1- عده ای قضیه را کاملاً غیر کارشناسانه و بدون تأمل فقط نقل کرده و به تناقضات و مسائل غیر شرعی و متضاد با سنت نبوی آن توجه ننموده اند .
2- عده ای بر نقل چنین روایاتی که طعن بر صحابی پیامبر بوده و آنان را انسانهایی لاقید و بی بند و بار معرفی می نماید اعتراض کرده اند و داد برآورده اند که لمس بدن نامحرم به اتفاق تمام فرق ومذاهب اسلامی حرام و عملی زشت و قبیح محسوب می شود و همچنین چطور ممکن است که علی بن ابیطالب دخترش را نزد نامحرمی بفرستد و جسارت او مبنی بر برهنه کردن دختر را حلال شمرده باشد، که چه،! او شوهر توست.
3- عده ای نیز از آنجایی که نتوانسته اند (مثلاً) خلیفه پیامبر را احیاگر سنن جاهلی ببینند دست به تحریف روایات زده اند.

روایات شیعه:
مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی نقل می‌کند:
1- «محمد بن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد الله ( علیه السلام )
قال: لما خطب إلیه قال له أمیر المؤمنین: إنها صبیة قال: فلقى العباس فقال له: مالی أبی بأس؟ قال: وما ذاک؟ قال: خطبت إلى ابن أخیک فردنی أما والله لأعورن زمزم ولا أدع لکم مکرمة إلا هدمتها و لأقیمن علیه شاهدین بأنه سرق ولأقطعن یمینه فأتاه العباس فأخبره وسأله أن یجعل الامر إلیه فجعله إلیه».10
روایتی که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی آن را نقل کرده شاهد بر این است که آنگاه که عمر از حضرت علی علیه السلام جواب رد شنید، عباس عموی پیامبر و امیرالمؤمنین را تهدید کرد که چاه زمزم را پر کرده و هیچ کرامتی از بنی هاشم را نمی ماند مگر اینکه آن را نا بود می کند ونیز دو شاهد حاضر می کند که علی دزدی کرده و دست او را قطع می کند.
عباس نیز خبر را به امیرالمؤمنین علیه السلام می دهد و از او خواهش می کند که این امر را را به او واگذار کند، حضرت نیز امر را به عباس واگذار نمودند.
خواننده عزیز توجه دارند که به حسب نقل فوق قضیه تا اینجا پیش رفته است که امر ازدواج به جناب عباس واگذار شده است؛ اما هنوز ازدواجی صورت نگرفته است.
ثانیا: اگر هم صورت گرفته باشد از روی میل و رغبت نبوده است؛ بلکه از روی زور و تهدید بوده است؛ پس خدمتی به حسن روابط نمی‌کند. بلکه ناظر بر رابطه ی سوء و درگیری شدید دو جناح است و این همان چیزی است که ما به دنبال آن هستیم.
من اگر به جای اهل سنت بودم حتی از طرح این بحث نیز خودداری میکردم، زیرا اولاً به حسب روایات اهل سنت اصلاً ثابت نمی شود و طبق روایات شیعی هم اولاً ثبوتی محقق نمی شود و ثانیاً اگر هم ثابت شود به دنبال آن، سوء روابط طرفین نیز ثابت می شود و این تازه آغاز بحث و اختلاف ما با اهل سنت خواهد بود.

2- مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند:
«علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، وحماد، عن زرارة، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) فی تزویج أم کلثوم فقال: إنَّ ذلک فَرجٌ غُصِبناه».11
«این ناموسی است که از ما غصب شده است»
3- «محمد بن یحیى، وغیره، عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن الحسین بن سعید، عن النضر بن سوید، عن هشام بن سالم، عن سلیمان بن خالد قال: سألت أبا عبد الله علیه السلام عن امرأة توفى زوجها أین تعتد، فی بیت زوجها تعتد أو حیث شاءت؟ قال: بلى حیث شاءت، ثم قال: إن علیا علیه السلام لما مات عمر أتى أم کلثوم فأخذ بیدها فانطلق بها إلى بیته».12
از امام صادق علیه السلام سؤال کردم که زن پس از شوهر باید در خانه شوهرش عده را نگه دارد یا هر جایی که خواست؟ حضرت فرمودند: هرجا که خواست می تواند، آنگاه فرمود: آنگاه که عمر مرد علی علیه السلام دست ام کلثوم را گرفت و به خانه برد.
4- «حمید بن زیاد، عن ابن سماعة، عن محمد بن زیاد، عن عبد الله بن سنان، ومعاویة ابن عمار، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: سألته عن المرأة المتوفى عنها زوجها أتعتد فی بیتها أو حیث شاءت؟ قال: بل حیث شاءت، إن علیا علیه السلام لما توفی عمر أتى أم کلثوم فانطلق بها إلى بیته».13
سه روایت فوق از نظر سند مشکلی ندارند؛ اما دلالت آن‌ها ثابت نیست؛ چرا که اولا ممکن است این ام کلثوم ربیبه آن حضرت باشد، نه دختر ایشان؛ ثانیا برفرض که دختر ایشان باشد، اثبات نمی‌کند که دختر حضرت زهرا سلام الله علیها باشد، شاید از دیگر زنان حضرت باشد.
محقق شوشتری در قاموس الرجال ج 10 ص 205 نقل می کند که حضرت علی علیه السلام دو دختر به نام ام کلثوم داشته است. ام کلثوم کبری از حضرت زهرا سلام الله علیها و ام کلثوم صغری از ام ولد (کنیز) و برای هیچکدام از آن دو اسمی شناخته نشده است.
البته ما دلیلی نداریم که ام کلثوم مذکور ربیبه حضرت بوده باشد و در عوض اهل سنت هم دلیلی ندارند که ایشان دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها بوده است. «اذا جاءالاحتمال بطل الاستدلال» آنگاه که احتمال آمد استدلال باطل می شود.
پس این سه روایت هم آن‌ها را به مقصودشان نمی‌رساند.
5-«محمد بن أحمد بن یحیى، عن جعفر بن محمد القمی، عن القداح، عن جعفر، عن أبیه علیه السلام قال: ماتت أم کلثوم بنت علی علیه السلام وابنها زید بن عمر بن الخطاب فی ساعة واحدة لا یدرى أیهما هلک قبل فلم یورث أحدهما من الاخر وصلى علیهما جمیعا».14
روایت فوق ناظر بر کشته شدن زید بن عمربن خطاب و مادرش ام کلثوم بنت علی علیه السلام است که بر این اساس عمر نه تنها با ام کلثوم ازدواج کرده، بلکه از او فرزندی به نام زید هم داشته است که همراه با مادرش در یک روز کشته شده است.
این روایت از نظر سندی مشکل دارد؛ چرا که جعفر بن محمد القمی مجهول و قداح مهمل است.15

6- روایات دیگری نیز در بین علمای شیعه نقل شده است که نقل آنها نه تنها به اهل سنت در اثبات قضیه مورد بحث کمکی نمی کند بلکه وضع را ازاین هم خراب تر می نماید زیرا در پاره ای از آنها نقل است که:
وقتی عمر، عباس را به خواستگاری دختر امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد و از حضرت جواب رد شنید به عباس گفت: ... به خدا او را می کشم و نیز گفت: روز جمعه به مسجد بیا و پای منبر بنشین تا آنچه را واقع می شود بشنوی و بدانی که اگر بخواهم او را بکشم، می توانم.
روز جمعه عباس در مسجد حاضر شد. هنگامی که عمر از خطبه خود فارغ شد گفت: ای مردم! در این شهر مردی از اصحاب محمد هست که با اینکه محصن(زن دارد) است زنا کرده است و فقط امرالمؤمنین عمر از این کار خبر دارد؛ شما در این باره چه می گوئید؟
پس مردم از هر طرف با صدای بلند گفتند: اگر امیرالمؤمنین (عمر) از این قضیه مطلع است، نیازی به اطلاع دیگران نیست، باید حکم خدا را در حق او جاری کند (یعنی او را سنگسار کنند و بکشند)
هنگامی که سخن عمر پایان یافت، در خلوت رو به عباس کرد و گفت: به نزد علی برو و آنچه شنیدی به او بگو: اگر او را به ازدواج من در نیاورد، فردا در خطبه ام خواهم گفت: مردی که می گفتم علی است و حتماً به این اتهام سنگسارش خواهم کرد.
پس عباس به سوی امیرالمؤمنین علیه السلام رفت و سخنان عمر را به او عرض کرد. حضرت فرمودند: من میدانم این کار از چیزهایی است که بر او سهل و آسان است(یعنی نسبت ناروا دادن و در پی آن بی گناه را کشتن) و من هرگز آنچه را او می خواهد انجام نمی دهم.
عباس عرض کرد اگر شما انجام نمی دهی، پس من انجام می دهم و شما را قسم می دهم که با گفتار و کردار من مخالفت نکنی. پس به سوی عمر رفت و به او گفت: من کاری که تو می خواهی انجام می دهم.
عمر مردم را جمع کرد و گفت این عباس عموی علی بن ابیطالب است که اختیار دخترش ام کلثوم را به عهده او نهاده و او را امر کرده که مرا به تزویج وی درآورد. و پس از مدت کمی عباس او را به عقد عمر درآورد. 16
حقیر به اهل سنت پیشنهاد می دهم بی خیال این روایت شوند زیرا کاملاً به ضررشان خواهد بود و علاوه بر اجباری بودن این ازدواج در صورت تحقق،
اولاً: اختلاف بسیار شدید حضرت علی علیه السلام و عمر را ثابت می کند تا جایی که حضرت با وجود این تهدید سنگین نیز حاضر به تن دادن به این ازدواج نمی شوند.
دوماً: خلیفه ای در این روایت به تصویر کشیده شده که انسانی است ظالم، دروغ پرداز، تهمت زننده و جانی(کمر به قتل بی گناه بستن) تا جایی که علی علیه السلام فرمودند: من میدانم این کار از چیزهایی است که بر او سهل و آسان است(یعنی نسبت ناروا دادن و در پی آن بی گناه را کشتن)
سوماً: از نظر شریعت اسلام، اثبات گناه زناکار، تنها با شهادت چهار شاهد عادل که هم زمان شهادت دهند، ثابت می گردد و الا بر شهود حد قذف(هشتاد تازیانه) جاری می گردد. خود خلیفه نیز در ماجرای مغیره بن شعبه از این حربه استفاده کرد و با منصرف کردن چهارمین شاهد، حد را بر مغیره جاری نساخته و بر عکس بر سه شاهد نخست، حد جاری نمود.
آیا اهل سنت جهل خلیفه نسبت به این حکم اسلامی را می پذیرند؟ یا خلیفه قضیه زنای مغیره بن شعبه را فراموش کرده بود؟.
چهارماً: بنده به جد برای برادران اهل سنت متأسفم زیرا اگر این حدیثی را که مرحوم سید مرتضی در الشافی نقل کرده را بپذیرند به تبع آن باید بپذیرند که حضرت علی علیه السلام در نماز جماعت مسجد و مراسم های مشابه حاضر نمی شده است، زیرا این عباس بود که خبر سخنرانی غرای خلیفه را به عرض حضرت رساندند. و از این گذشته خلیفه هم از پیش می دانسته که حضرت علی علیه السلام در نماز جمعه شرکت نمی کند و الا اگر خلیفه می دانست که علی علیه السلام به طور معمول در نماز مسجد شرکت می کند دیگر نیازی نبود به عباس بگوید که جمعه به مسجد بیاید تا اخبار مسجد را به علی علیه السلام برساند. حتی این گفته خلیفه نشان می دهد که خود عباس هم در نماز خلیفه شرکت نمی کرده است.
برادران اهل سنت کدام را ترجیح می دهند؟ ازدواج ام کلثوم با عمر را یا اختلاف عمر با امیرالمؤمنین و روابط خصمانه آن دو را؟
من اگر به جای اهل سنت بودم اصل روایت را رد میکردم و چنین استدلال می کردم که گیرم که خلیفه حکم اثبات زنا را فراموش کرده باشند، آیا در بین نمازگزاران حاضر در مسجد هیچ کدام از صحابی پیامبر و عالم دین شناسی نبود که به خلیفه در مورد راه اثبات جرم زنا کار اعتراض کند؟
اما حتماً برادران اهل سنت متوجه این نکته هم هستند که در این صورت، روایت فوق را از بحث خارج کرده و دیگر نمی توانند استنادی به آن کنند.
در نتیجه، اهل سنت نمی‌توانند از طریق روایات شیعی به مقصودشان برسند؛ چرا که این روایات یا از نظر دلالت مشکل داشتند یا از نظر سند.
بدون استثناء آن دسته از علمای شیعه که قضیه ازدواج ام کلثوم با عمر را پذیرفته اند همگی به اجباری بودن آن حکم کرده اند. حتی مرحوم شیخ حر عاملی آنگاه که می خواهد بر اساس درایت حدیث، ماجرای این ازدواج را در کتاب وسائل الشیعه نقل کند، آن را ذیل عنوان «جواز مناکحه الناصب عند الضروره والتقیه»جواز ازدواج با دشمن هنگام ضرورت و تقیه- می آورد.
ام کلثوم دختر امام علی علیه السلام یا ربیبه او؟
بسیاری از محققین بر این اعتقاد هستند که عمر بن خطاب از امام علی علیه السلام دختر خودش را خواستگاری نکرده؛ بلکه ربیبه آن حضرت را که دختر ابوبکر و اسماء بنت عمیس بوده است، خواستگاری کرده است. اسماء بنت عمیس از ابوبکر دو فرزند داشت: یکی محمد بن ابوبکر رحمت الله علیه و دیگری هم ام کلثوم . این دختر به همراه مادرش به خانه حضرت علی علیه السلام آمد و عمر بن خطاب این دختر را از امام علی علیه السلام که در آن زمان سرپرست او محسوب می‌شده خواستگاری کرد. پس ام کلثوم دختر امام علی علیه السلام مورد درخواست عمر نبوده است؛ بلکه ربیبه او بوده است. و حتی همین ازدواج هم محقق نشده است، پشنهاد ازدواج داده شد؛ اما از آن‌جا که این دختر خردسال بود، عایشه با ازدواج او مخالفت کرد و عمر هم منصرف شد.
ابوالفرج اصفهانی در کتاب الأونی، صفحه 103 و المقریزی در کتاب إمتاع الأسماع به همین نکته اشاره کرده است:
«هی أم کلثوم بنت أبی بکر ، من فواضل نساء عصرها، خطبها عمر بن الخطاب ، وذلک أن رجلا من قریش قال لعمر بن الخطاب: ألا تتزوج أم کلثوم بنت أبی بکر، فتحفظه بعد وفاته، وتخلفه فی أهله، فقال عمر : بلى، إنی لأحب ذلک، فاذهب إلى عائشة، فاذکر لها ذلک، وعد إلی بجوابها. فمضى الرسول إلى عائشة، فأخبرها بما قال عمر. فأجابته إلى ذلک، وقالت له: حبا وکرامة. ودخل علیها بعقب ذلک المغیرة بن شعبة، فرآها مهمومة، فقال لها: ما لک یا عایشه ؟
فأخبرته برسالة عمر، وقالت: إن هذه جاریة حدثة، وأردت لها عیشا ألین من عمر، فقال لها: علی أن أکفیک. وخرج من عندها، فدخل على عمر فقال: بالرفاء والبنین، وقد بلغنی ما أتیته من صلة أبی بکر فی أهله، وخطبتک أم کلثوم. قال عمر : قد کان ذاک. قال: إلا إنک یا أمیر المؤمنین رجل شدید الخلق على أهلک، وهذه صبیة حدیثة السن، فلا تزال تنکر علیها الش فتضربها، فتصیح، فیغمک ذلک، وتتألم له عائشة، ویذکرون أبا بکر، فیبکون علیه، فتجدد لهم المصیبة، مع قرب عهدها فی کل یوم.فقال له: متى کنت عند عایشة وأصدقنی؟ فقال: آنفا، فقال عمر: أشهد أنهم کرهونی قدضمنت لهم أن تصرفنی عما طلبت،و قد أعفیتهم فعاد إلى عائشة، فأخبرها الخبر، وأمسک عمر عن معاودة خطبتها».
همچنین ابن قتیبه دینوری در کتاب المعارف می‌نویسد:
«واما أم کلثوم بنت أبی بکر فخطبها عمر إلى عائشة فأنعمت له وکرهته أم کلثوم فاحتالت حتى امسک عنها وتزوجها طلحة بن عبید الله فولدت له زکریا وعائشة ثم قتل عنها فتزوجها عبد الرحمن بن عبد الله ابن أبی ربیعه المخزومی».

ام کلثوم دختر امام علی علیه السلام یا دختر جرول بن مالک؟
تاریخ شهادت می دهد که عمر بن خطاب فرزندی به نام زید از همسری به نام ام کلثوم داشته است؛ اما نه از ام کلثوم بنت علی؛ بلکه ام کلثوم بنت جرول؛ که در جنگ صفین نیز کشته شده است. چنانچه طبری می‌نویسد:
«وأما محمد بن عمر فإنه زید الأصغر وعبید الله الذی قتل یوم صفین مع معاویة أمهما أم کلثوم بنت جرول بن مالک... وکان الاسلام فرق بینها وبین عمر».[1]
همچنین ابن اثیر در الکامل فی التاریخ می‌نویسد:
«وقتل عبید الله بصفین مع معاویة. وقیل: کانت أمه أم زید الأصغر أم کلثوم بنت جرول الخزاعی وکان الاسلام فرق بینها و بین عمر».
ابن حجر عسقلانی هم در کتاب الاصابه می‌نویسد:
«وقیل عبید الله وعبد الله أخو عبید الله بن عمر بن الخطاب لامه أمهما أم کلثوم بنت جرول الخزاعیة».
بنابر نقل تاریخ نویسان تراز اول اهل سنت (طبری و ابن اثیر و ابن حجر)، ام کلثوم دختر جرول بن مالک خزاعی همسر عمر بوده است.

در پایان
خداوند در قرآن کریم سرگذشت حضرت لوط علیه السلام را نقل می‌کند که آن حضرت به کفاری که قصد سوء داشتند، پشنهاد ازدواج با دخترانش را داد؛ در حالی‌که همه ما می‌دانیم که همه آن‌هایی که در جلوی خانه حضرت لوط علیه السلام جمع شده بودند از کفار بودند.
«وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ».17
و قوم او شتابان به سویش آمدند، و پیش از آن کارهاى زشت مى‏کردند. [لوط] گفت: «اى قوم من، اینان دختران منند. آنان براى شما پاکیزه‏ترند. پس از خدا بترسید و مرا در کار مهمانانم رسوا مکنید. آیا در میان شما آدمى عقل‏رس پیدا نمى‏شود؟»
پس حتی با فرض قبول وقوع آن، این ازدواج هیچ فضیلتی را برای خلیفه دوم به اثبات نمی‌رساند.البته همه این‌ها در صورتی است که ما بتوانیم با روایات صحیحه این ازدواج را ثابت کنیم؛ در حالی‌که نه از روایات شیعه و نه خود اهل سنت، با وجود این همه تناقض چنین چیزی ثابت نمی‌شود.

پی نوشت
........................
1 . الطبقات الکبرى، ابن سعد، ج 8، ص 462 – 463.
2 . الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 619.
3 . الاستیعاب، ابن عبد البر، ج 3، ص 1247.
4 . همان، 168.
5 . تذکرة الخواص، ص321.
6 . طبقات ابن سعد، ج8، ص463.
7 . مسند احمد، احمد بن حنبل، جلد: 3، ص451.
8 . المستدرک، الحاکم النیسابوری، ج 3، ص 142.
9 . السنن الکبرى، البیهقی، جلد: 7، ص64.
10 . الکافی، الشیخ الکلینی، جلد: 5، ص346.
11 . همان.
12 . الکافی. ج6، ص115_116.
13 . همان.
14 . تهذیب الأحکام، الشیخ الطوسی، جلد9، ص362.
15 . معجم الرجال، آقای خویی، شماره 5413.
16.شریف مرتضی الشافی ج 3 ص 272
17. هود 78




نوع مطلب : شبهات در مورد جانشینی امام علی(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بازدیدكننده ی عزیز این مطلب رو بدون نظر نذار *تبلیغات هزینه نیست*





 
   





اول اسمتونو و بعد ایمیلتون رو وارد کنید